پرینت

جلال و عزت، اقتضاى آخرت را دارد

نوشته شده توسط فتح الله گولن بر . ارسال شده در زندگی پس از مرگ

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

جلال و عزت، اقتضاى آخرت را دارد

خداوندى‌كه از سر تا پا ما را با نعمت‌هاى گوناگون پرورده است، داراى عزت نيز هست. آن‌گونه كه خداوند نمى‌خواهد تا ديگرى در نعمت وى مداخله كند، همچنان راضى نیست تا شكر و اداى منتى كه در مقابل اين همه نعمت واجب مي‌گردد، به ديگرى غير از ذات او انجام شود. در مقابل كساني‌كه نعمت‌هاى خداوندى را ناديده مي‌گيرند و كفران روا مي‌دارند، با غيرت و جبروتش رو برو مي‌شوند.

بسا از انساها با وصف اين‌كه در هزاران ناز و نعمت غطه ورند، كفران مي‌كنند و بجاى اين‌كه خداوند را معبود خود قرار دهند، دیگران را می‌پرستند. از اين همه احسان‌ها و الطافى‌كه خداوند براى شناساندن خود به بندگان انجام داده است، چشم مى‌پوشند. كافر، ظالم، جبار و غدار بدون اين‌كه جزائى و كيفرى بيند، از اين دنيا مي‌رود.

در حالي‌كه عزت و جلال مقتضی تأدیب و مجازات دادن این بی ادبان است. اگر كيفر ايشان در اين دنيا تحقق نمى‌يابد، پس به اين معنيست كه اين امر در آخرت صورت مى‌پذيرد كه در آن روز ظالم به كيفر و مظلوم به پاداش خود مي‌رسد.

آري! روزى فراخواهد رسيد كه در آن روز براى كسانى‌كه در دنيا توانسته‌اند شکر نعمت‌های خداوند را از جنس آن نعمت ادا نمايند، از جانب خداوند چنين گفته مي‌شود:

كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئاً بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِى الْأَيَّامِ الْخَالِيَةِ (حاقة : 24)

«در برابر کارهایی که در روزگاران گذشتۀ (دنیا) انجام می داده اید، بخورید و بنوشید، گوارا باد!»

همچنان خداوند در يك حديث قدسى ديگر اين چنين فرموده است:

«أَعْدَدْتُ لِعِبَادِىَ الصَّالِحَينَ مَا لا عَيْنٌ رَأَتْ وَلا أُذُنٌ سَمِعَتْ وَلا خَطَرَ عَلىَ قَلْبِ بَشَرٍ»

«به بندگان نيكو كارم نعمت هایى آماده نموده‌ام، كه هيچ چشمى آن را نديده، هيچ گوشى نشنيده و در قلب بنى بشر هم خطور نكرده»[1]

آفريدگارى‌كه كارهاى دقيق و عميقش را چشم نديده، گوش‌ها نشنيده و در قلب كسى هم خطور نكرده است؛ به انسانى‌كه داراى قلبى بيدار و زندگى با مفهوميست، دارى انديشۀ بس ژرف است، از غفلت دور است و چنان زندگى‌اش را سپرى مي‌كند كه گويى هر لحظه در نزد خداوند قرار دارد، خداوند پاداش اين بيدار دلان را نيز از جنس عمل و كاركردهاى شان خواهد داد.

البته پاداش و معاملۀ خداوند با كسانى‌كه از جريان حادثات درس عبرت مي‌گيرند و دنياى ذهنى و فكرى‌شان از تحليل و تجزيۀ اين حوادث انكشاف و ترقى مي‌كند، نسبت به ديگر انسان هایى‌كه در دنيا مثل چوپانی، زندگى مي‌كنند، البته كه فرق دارد.

[1] بخاري: بدأ الخلق، 8؛ توحيد، 35؛ مسلم: جنه، 2-3-4-5-؛ ترمذي: تفسير، 32، 1؛ إبن ماجة: زهد، 39