پرینت

پیشگفتار مؤلف

نوشته شده توسط فتح الله گولن بر . ارسال شده در نور جاویدان

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربِّ العالمین والصلاة والسلامُ علیَ سیِّدنا محمد و علی آلِه و صحبه و سلِّم

معرفی شخصیت ممتاز و معلّای حضرت محمد مصطفی صلی  الله علیه وسلم و سپس، تقدیم شخصیت ایشان به عنوان منجی بشریت، و اکسیری برای دردها و مشکلات لا ینحّل انسان، و شناساندن و برجسته ساختنِ زندگی و سیرت ایشان به گونه ای که شایستۀ آن قامت والا باشد، آرزوی دیرینۀ من بود. آرزویی که دنیای فکر و مشاعرم را تحت فشار قرار داده و در ذهنم به موضوع بسیار مهم و سحرانگیزی تبدیل شده بود که جلوگیری و ایستادن در برابر آن، امکان نداشت؛ چنانکه بسیاری ها چنین آرزویی دارند و در حسرت آن بسر می برند.

آنحضرت صلی الله علیه وسلم، افتخار تمام بشریت است. از چهارده قرن بدینسو بزرگترین نوابغ و فلاسفه جهان و نام آورترین متفکّران و رجال علم که ستارگان دنیای فکر و اندیشۀ ما هستند، همواره در پشت او دست بسته ایستاده اند و با کمال فروتنی خطاب به او می گویند: "تو انسانی هستی که ما به انتساب مان به تو افتخار می کنیم"

برای استدلال بر میزان عظمت و بزرگی او همین کافی است که پس از این همه تخریبات و ویرانی هایی که بر عصر ما وارد آمد، هنوز هم از فراز مناره ها، بانگ "اشهد انّ محمدً رسول الله" را می شنویم و می بینیم که روح محمّدی در هر سو طنین انداز است و روزانه پنج بار، روح و روان ما را همراه با ملکوتیان شور و شوق فرا می گیرد و ما را به وجد و نشاط در می آورد؛ و باز به عنوان دلیل بزرگی او میتوانیم بگوییم که: به رغم سعی و تلاش شبانه روزی دشمنان داخلی و خارجی دین، که در راه فاسد و گمراه ساختن نسل ما انجام می یابد، امروز هم بسیاری از جوانان و نوجوانانی که هنوز محاسن نکشیده اند – با وجودی که زمینۀ شناخت و دسترسی شان به حقیقت محمدی تنگتر و دشوار تر شده است – پروانه وار به گرد حضرت محمد صلی الله علیه وسلم حلقه می زنند و به سوی او می دوند، این حادثه ای است که نظیر آن در جهان وجود ندارد.

زمان، نتوانست هیچ یک از حقایقی را که به آنحضرت مربوط است در دلها و سینه های ما کهنه کند. زیرا حقیقت او هنوز  در دلهای ما تر و تازه است. چنانکه بارها به دوستان گفته ام، هنگامی که به مدینۀ منوره میروم، بوی او چنان به دَورم می پیچد و این احساس به من دست میدهد که گویی یک قدم جلوتر با شخص آنحضرت صلی الله علیه وسلم دیدار خواهم داشت و صدای روح بخش: "اهلاً و سهلاً و مرحباً" او را خواهم شنید.

پس او در دل و جان ما تا این حد تازه است و با گذشت زمان، تازه تر می شود.

آری، زمان، پیر و سالخورده می شود، و بعضی از افکار و اندیشه ها کهنه می شوند و ارزش شان را از دست می دهند، اما جایگاه حضرت محمد صلی الله علیه وسلم در سینۀ انسانها همچون غنچه ای است که شکوفایی اش هرروز بیشتر و بیشتر می شود، پس طراوت و تازگی آنحضرت در دلها باقی است و پیوسته تازه تر خواهد شد.

به گمان من، اگر ما می توانستیم پیامبر بزرگوار مان را به همان اندازه که دیگران شخصیتهای خودشان را معرفی کردند، معرفی کنیم – که نتوانستیم- و اگر به همان اندازه که زمینۀ معرفی دیگران فراهم گردید و به آنها فرصت داده شد، به ما هم فرصت معرّفی او هم داده می شد، و اگر مؤسسات علمی و سایر مؤسسات اجتماعی و حیاتی در راه معرّفی او کمر می بستند و خود را وقف می کردند، روی تخت دلهای نسل امروز تخت می زد و می نشست و در سینه ها فقط او یافته می شد.

بازهم به رغم همۀ اینها، در شرق و غرب دنیا، هرکس کوزۀ خود را به دست گرفته و به سوی این سرچشمۀ پاک و زلال که می خواهم او را به عنوان "اَلَمنَهلُ العَذبُ المورِد" معرفی کنم، می دود و می خواهد خود را به قبّۀ او برساند.. قبّۀ انسان برگزیده ای که بر سر خورشیدها تاج می گذارد.

آری، می بینم که امروز در سراسر جهان، به ویژه در امریکا و انگلستان و فرانسه و آلمان، منهج و روش آنحضرت صلی الله علیه وسلم دوباره در حال جان گرفتن است و مسلمانان با تلاش خستگی ناپذیر و حرکت پی گیر شان به شرح و گسترش افکار و آرمانهای او، همت به خرج می دهند و با الهام از تعالیم اسلام و با استفاده از نقش و نگارهای بی نظیر و رنگهای زیبا و هماهنگ او، طرحی نو می ریزند و گویا روح "عصر سعادت و نبوت" را بار دیگر در عمل پیاده می کنند. و در عالم اسلام نیز وضعیت چنین است و ما شاهد همین حال و هوا هستیم..

یک ویا دو قرن پیش انسانها از روی پاکدلی و بدون بررسی و تدقیق، به اسلام و مسلمانها علاقمندی نشان می دادند، اما امروز جای آنها را فرهنگیان و تحصیلکردگانی پرده نموده اند که می دانند چرا به اسلام ایمان می آورند و چرا به حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم اقتدا می کنند؛ چون آنها به گونۀ علمی و با دقت، به تحلیل و ارزیابی مسایل اسلامی پرداخته و به حقانیّت آن پی برده اند.. دشمنان او تا امروز دانشگاهها و فاکولته ها و مکاتب و طبقۀ باسواد و تحصیلکرده را استثمار نموده و با شعار های جذّابی مردم را فریب می دادند و مؤسسات ملی را در راه کفر و گمراهی استخدام می کردند، اما این کار دیگر به آخر رسید و همین انسانها، مانند کوه های یخ ذوب شدند و از هم گسستند، و دیگر انسانیت رُخش را به طرف رسول الله صلی الله علیه وسلم برگردانده و به سوی او رهسپار شده است.

آری، آنانی که از سالها بدینسو چندین بار مذهب و فکر شان را تغییر داده و از این روش به آن روش و از این ایدئولوژی به آن ایدئولوژی رفته اند اکنون می بینند که نتیجۀ همۀ اقدامات شان چیزی جز شکست و رسوایی نبوده است لذا به سوی یگانه مکتب شکست ناپذیری که هیچ متزلزل نگشته است، یعنی مکتب حضرت محمد صلی الله علیه وسلم است رو می آورند و به سوی او می دوند.. "موریس بوکایل" (Mourice Bucaille) و "روجرگارودی" (Roger Garoudy) از شمار همین رَه یافتگانند.

اما آیا ما توانستیم آن سلطان دلها و سرور کاینات را به گونۀ لازم بشناسیم و به زوایای سیرت او پی ببریم؟ من چرا به شما اشاره کنم و درد سر تان بدهم؟ آیا من که از پنج سالگی در نماز سر به سجده نهاده ام و ادّعا دارم که حلقۀ غلامی او را به گردن انداخته و قطمیر[1] دربار او هستم، توانسته ام همه جوانب عظمت و بزرگی او را بیان نمایم و به شرح شخصیت والای او بپردازم؟ آیا توانسته ام آنچه را که پیرامون شخصیت ایشان می دانم به سمع شما برسانم؟ من از خود و از همه آنانی که متصدی دعوت و تبلیغ هستند می پرسم: آیا ما توانستیم محبت سیّد السادات صلی الله علیه وسلم را در اعماق دل انسانهای این قرن، به حدی جای دهیم که آنها را به وجد و خروش در آورد و عظمت او در روح و روانشان نقش بندد؟ آیا ما توانستیم سلطان انبیاء صلی الله علیه وسلم را به گونه ای که شایستۀ ایشان است معرّفی کنیم؟

هرگز! اگر بشریت او را آنگونه که لازم است می شناخت، بخاطر او مجنون میشد.. و اگر یاد و خاطر زیبای او ارواح را فرا می گرفت، اشک از دیدگان جاری و موی بر بدن سیخ می گشت و جهت رفتن به سمت او.. به سمت عالم نبوت و اقلیمِ پاک و مطهرش می تپید و برای اینکه خاکستر قلبش که در آتش محبت او سوخته است، حیات نوین پیدا کند خود را به جلوی انداخت تا او را بسوی آنحضرت صلی الله علیه وسلم ببرد.

انسان، هرچیز را به اندازۀ درک و شناختش دوست میدارد و با چیزهایی که نمی داند دشمن است. به همین خاطر می بینیم که دشمنان ما در اقدامات و توطئه های شبانه روزی شان همواره به یک نقطه تمرکز نموده اند و آن هم، زدودن نام جلیل آنحضرت صلی الله علیه وسلم از دلها است؛ آری، تمام سعی و تلاش شان بر این است که نسل جدید را به شکل دشمنانِ سرور دو جهان تربیت کنند و در این راستا به آموزش و پرورش آنان بپردازند.

اما این تجلی لطف الهی را ببینید.. با آنکه دشمنان ما می خواستند نام او را از دلها بیرون کنند و مانع رَه یافتن محبّت او در دلها قرار گیرند، اما امروز همۀ موانع و سد ها برداشته شده و انسانها با موفقیت از آن گذشته اند و به ویژه جوانان، با شادمانی و سرور خود را با آغوش او می اندازند، شادمانی اینها درست مانند شادمانی و سرور انسان تشنه لبی است که روزهای متوالی در بیابان سوزان، تشنه و گرسنه مانده است و در حال دست و پنجه دادن با مرگ، به ناگاه آب گوارایی را در کنار خود می یابد. بدون شک، قلب پُر مهر و شفقت آنحضرت صلی الله علیه وسلم کسانی را که با این اشتیاق به سوی او می دوند، به سینه خواهد فشرد و به آغوش خواهد گرفت و هرگز آنان را محروم و نا امید ردّ نخواهد کرد.

نمی دانم، آیا به انسانهایی که روزهای جمعه مساجد را لبالب پر ساخته اند به دقت نگریسته اید و یا خیر؟ اگر به دقت نگریسته باشید، دیده اید که اکثریت آنان را جوانان تشکیل می دهند.  

شگفتا! به رغم آنکه اهل ضلالت و طغیان با تلاش پیگیر و با استفاده از قدرت و نیروی بزرگشان، می خواهند جوانان را به سیستم خود جذب کنند، چه چیزی است که این جوانان را در زمستان سخت و در برف و باران، درحالی که  از شدّت سرما می لرزند به وضو گرفتن وامیدارد و در سخت ترین شرایط به سوی مساجد می کشاند؟ بگذارید من جواب بدهم: این جاذبۀ قدسی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم است.

عقل و حواس ما این حقیقت را چه بداند و چه نداند، قلبها پروانه وار به دور آن شمع و خورشید می چرخند و پروبال می زنند.. در آیندۀ بسیار نزدیک، عقلهای دربدر و پریشانی که از شتافتن  به سوی او صلی الله علیه وسلم بازمانده و همچون مگس زمستان، تک و تنها در راه مانده اند از نپیوستن شان به صف او، نادم و پشیمان خواهند شد و انگشت حسرت و ندامت را به دهان برده و خواهند گفت:

 "ما چرا پروانه وار بسوی او ندویدیم؟!" در این هنگام برای بسیاری ها دیگر وقت به آخر رسیده و همه چیز تمام شده است.

جهان بسوی او خواهد شتافت، محافل علمی به تدقیق و بررسی او خواهند پرداخت، دلهایی که به دنیای فکر و اندیشه بازند، به دنبال او خواهند افتاد و بسیاری از دشمنان او به دوستان و پیروان مخلصش مبدّل خواهند شد و به آغوش او پناه خواهند برد. آری، امروز جایگاه رسول اکرم صلی الله علیه وسلم حتی در پلۀ ترازوی جبهۀ مقابل هم ترجیح یافته و سنگین آمده است، و دنیای خصم هم در حال اعتراف نمودن به عظمت و بزرگی اوست. چنانکه در حدیث آمده است، وقتی رسول اکرم صلی الله علیه وسلم با ده نفر از امتش وزن گردید از آنها سنگینتر آمد، سپس با صد نفر و بعد، با هزار نفر وزن شد و بازهم از آنها سنگینتر بود، آنگاه فرشتۀ مؤظف، به همراهش گفت: "بگذار! اگر با تمام امتش وزن شود بازهم سنگینتر خواهد بود"[2] پیامبر اکرم صلی  الله علیه وسلم یکی از رؤیاهایش را هم این گونه شرح میدهد: "من، در یک پلۀ ترازو و تمام امتم در پلۀ دیگر آن گذاشته شدند، من از آنها سنگینتر شدم"[3]

آری، اگر صحابه و تابعین و تبع تابعین و بزرگترین و عالمترین انسانهایی که تا روز قیامت خواهند آمد، و همۀ عرفا و متصوفینی که به قلبها رَه یافته اند، و همۀ اولیا و اصفیا و أبرار و مقربین، در یک پلّۀ ترازو گذاشته شوند و در پلّۀ دیگر هم محبوب و سلطان قلبهای ما و نور و روشنایی چشمهای ما گذاشته شود، از همۀ آنها سنگینتر خواهد بود. چون  هستی به حرمت آبروی او آفریده شده است.

او علّت غائی کاینات است.. و در سخن مشهوری که بر سر زبانها است او این گونه معرفی شده است:

"لولاک لولاک ما خلقتُ الافلاک" یعنی "اگر تو نمی بودی هستی را نمی آفریدم".[4] آری، نوشتن کتابی که معنی آن فهمیده نشود، عبث و بیهوده است. و الله جل جلاله از انجام کار عبث منزّه است. از این رو، رهنمای بلند آوازی مثل سیدِ زمان و مکان صلی الله علیه وسلم لازم است تا به شرح و بیانِ معنی کاینات بپردازد. و باز موجودیت شارح و مبلّغی چون او لازم است تا به این انسانی که آسمان پهناور و زمین و خورشید و ماه و ستارگان و کل هستی مسخّر اوست، شرح دهد و اعلان نماید که انسان از کجا آمده است و به کجا می رود و نامزد چه چیزی است؟ و ماجراهای پشت پردۀ هستی را به ارواح بشنواند. پس اگر او نمی بود  نه کاینات معنی و مفهومی می داشت و نه ا نسان، زیرا حضرت محمد صلی الله علیه وسلم همان انسانی است که به اشیا معنی می دهد.

او در پیش ما محبوبتر از همۀ محبوبان است. من با آنکه خود را از گنهکارترین مؤمنان می شمارم، اما نمی توانم یکی از احساساتم را ناگفته رها کنم؛ و هدف از گفتن آن هم این است که: وقتی من میتوانم رسول الله را تا این حد دوست داشته باشم، خدا می داند که محبت او در دل شایستگان، چه شوری برپا می کند! لذا حالت روحی شخص من هم که قرار است به عرض برسانم  میتواند از همین زاویه مورد بررسی قرار گیرد. ورنه أدبم مانع از این است که مسایل شخصی ام را به حضور شما بکشانم:

زمانی که خداوند بر من منت گذاشت و زیارت سرزمینهای مقدس را نصیبم کرد تا چهرۀ گنهکارم را به خاکهای آن سرزمین بمالم، شهر رسول الله صلی الله علیه وسلم برایم چنان روشن و پر نور و درخشان نمایان شد و از بودن در آنجا چنان ذوق و لذت روحانی به من دست داد که اگر به فرض محال، در آن هنگام تمام دروازه های جنت باز می شد و من به داخل دعوت می شدم، باور کنید من چنین دعوتی را نمی پذیرفتم و ماندن در آنجا را ترجیح میدادم.

در حقیقت جنت آرزوی همۀ ما است، هرگز نمی توان تصور کرد که مسلمانی آرزوی رفتن به آنجا را نداشته باشد.. مگر ما هر صبح و شام از ربّ مان نمی خواهیم که ما را از جهنم نجات دهد و به جنتش داخل کند؟ با قبول همۀ اینها می خواهم بگویم: اگر در آن هنگام چنین منزلت والایی نصیبم می گشت و به جنت دعوت می شدم، امکان داشت از ربّم اجازه می گرفتم و آرزوی ماندنم را در روضۀ مطهّر  رسول اکرم صلی الله علیه وسلم به زبان می آوردم. مبادا گمان شود که من با این بیان، خود را شایستۀ آن پایه های بلند می دانم، من فقط محبّتم را با رسول الله صلی الله علیه وسلم اظهار نمودم والا من از آنانی هستم که در طول حیاتم دست به دعا برداشته و از خداوند خواسته ام تا شرف خدمتِ کوچکترین صحابی رسول الله صلی الله علیه وسلم را نصیبم بگرداند. و من همواره از خداوند مسئلت نموده ام که حتی برای یک لحظه هم ما را از فکر مالیدن چهرۀ مان به خاک پای آنها دور نکند! این دعا همیشه ورد زبان ما بوده است.

همین حالت در بیت الله شریف نیز به من دست داد. این احساس، احساس مشترک همۀ ما است. پس دارندگان این احساس در من و افراد معدودی مثل من منحصر نیستند، رسول اکرم صلی الله علیه وسلم دوستداران و سوادییان زیادی دارد که این حالت روحانی  به نسبت آنها بسیار عادی و خام است.

حال که سخن به این نکته رسید، خاطرۀ دیگرم را نیز به عرض برسانم:

در حج، با آقای "عارف حکمت" که در آن روزها نمایندۀ پارلمان بود، همسفر بودیم. او پیش از پیش عهد کرده بود که به محض داخل شدن به مدینۀ منوّره خود را به خاک آن سرزمین مقدس بیاندازد و غلتان غلتان به پیش برود. به محض رسیدن به سرزمین مدینه، وعده اش را عملی ساخت و این مرد فاضل خود را به خاک انداخت و به لول خوردن آغاز کرد. هرگاه این حادثه به یادم می آید چشمم از اشک پُر می شود.

    رسول اکرم صلی الله علیه وسلم یک پیغمبر است، اما پیغمبری که تمام انبیای پیشین از فراز منارۀ نبوت آمدن او را مژده داده اند. خداوند وعده ای را که از تمام پیامبران گذشته در خصوص ایمان آوردن شان به این پیامبر و یاری نمودن او گرفته است، در قرآن کریم این گونه حکایت میکند:

"وَإِذْ أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَاقَ ٱلنَّبِيِّيْنَ لَمَآ آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَآءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَىٰ ذٰلِكُمْ إِصْرِي قَالُوۤاْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَٱشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُمْ مِّنَ ٱلشَّاهِدِينَ"

(آل عمران:81)

(به خاطر بیاورید) هنگامی را که خداوند پیمان مؤکد از پیغمبران گرفت که چون کتاب و حکمت به شما دهم و پس از آن پیغمبری آید و آنچه را که با خود دارید تصدیق نماید، باید بدو ایمان بیاورید و وی را یاری دهید.       (و بریشان) گفت: آیا (بدین موضوع) اقرار دارید و پیمان مرا بر این کارتان پذیرفتید؟ گفتند: اقرار داریم. گفت: پس گواه باشید و من با شما از زمرۀ گواهانم.

بدین ترتیب، همه پیامبران به این وعده ای که به خداوند داده بودند وفادار ماندند، و تمام اجراءاتشان در راستای تحقق همین پیام بود. و آنگاه که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم به معراج برده شد، ارواح همۀ این انبیاء با اقتدار به او، نماز گزاردند.[5] آری، همۀ پیامبران و در پیشاپیش شان حضرت ابراهیم و حضرت نوح و حضرت موسی و حضرت عیسی علیهم السلام می خواستند مؤذن او شوند. حضرت مسیح علیه السلام در أنجیل با بیان " من می روم تا سرورِ زمان بیاید" (یوحنا- باب: 16، آیه: 8) توجه انسان ها را به این نبیّ معظّم معطوف میداشت.

آری، هنگامی که او به آسمان عروج نمود، دامن آسمانها پُر از جواهرات شد؛ و ستارگان همچون سنگهای پیاده رو، زیر پای او فرش گردیدند.. و آنگاه که به أفق خورشید رسید، خورشید آرزو کرد که ای کاش نگین تاج او می شد.. همۀ این موجودات، پروانه وار در اطراف نبوت او به پرواز درآمده بودند.

او، صفات و ویژه گی های بشری را نیز در بالاترین نقطه اش تمثیل می نمود و از این حیث هم برای ما بهترین سرمشق و أسوه شد. به گونۀ مثال: او کاملترین رییس فامیل بود. در این خانه، اکسیر نبوّت قطره قطره می چکید، اگر هرکدام از فرزندانِ تربیت یافتۀ این خانه به عصرها و دورانها تقسیم می شدند، مجتهدان و مجدّدانی بار می آمدند و آن عصر را روشن و پر نور می ساختند. نمی دانم چند نفر موفق شده است تا آنحضرت را از این زاویه هم بشناسد.

از سوی دیگر او یک ارکان حرب و فرمانده موفّق و کاملی بود. با تعداد کمی از یارانش که همچون هالۀ دور مهتاب، به گرد او حلقه زده بودند، تاج و تختِ سلاطین ستمگر را که به دنیا اعلان جنگ نموده بودند با خاک یکسان ساخت و پادشاهان و حکمروایان زیادی چنان اسیر محبت او شدند که رهایی از آن را به هیچ وجه قبول نمی کردند. این همه درحالی صورت میگیرد که او در ظاهر حال، علم و تاکتیک جنگ را نخوانده و از هیچ کس نیاموخته است.

و باز او شخصیت کلیدی است که علوم به او منتهی میشود. گویی در مقابل اسکرینی نشسته است و تمام حوادث و رخدادها را تا روز قیامت تماشا میکند و سپس یک به یک از آن خبر می دهد.[6]با آنکه قرنهای مدیدی از ارتحال او به دارالبقاء سپری شده است، بازهم ما در ایستگاهِ اخیری که پژوهشها و اکتشافات معاصر با استفاده از تمام امکانات تکنولوژیکی به آن رسیده است، بیرقی را می بینیم که حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم چهارده قرن پیش برافراشته است. از این رو، کسانی که خداوند هدایتشان نموده است با خواندن کلمۀ شهادت، حلقۀ پر نوری از حلقه های زنجیر اسلام را تشکیل می دهند. این هم یکی از هزاران مثالهای آن که تقدیم میدارم:
در یک نوار ویدیو، دیدم که پروفسور کندی " کیث مور (Keith Moore) استاد آناتومی در دانشکدۀ طبّ دانشگاه تورونتو (Toronto) و متخصص علم ژنتیک، وقتی مراحلی را که جنین در رحم مادر طی میکند و امکانات تکنولوژیکی امروز، به مشکل توانسته است آن را کشف نماید، از آیات قرآن میشنود، کلمه شهادت را خوانده و به دایرۀ اسلام داخل می شود.

و باز یک دانشمند فیزیولوژی جاپانی، پس از شنیدن آیات قرآن در مورد ساحۀ اختصاصش کلمۀ "اشهَدُ أن لاَ اِله إلا الله" را که تلفظش هم برایش مشکل بود می خواند و با میل و رغبت به صفوف مسلمانان می پیوندد.

آری، چنانکه پیداست در جایی که علوم می ایستند و با موانع مواجه می شوند، قرآن کریم پنجره هایی را می گشاید و آنگاه که علم به نقطۀ نهایی اش رسید، می بیند که اینجا نقطۀ آغاز رسول الله صلی الله علیه وسلم بوده است. بسیار خوب، امّا این همه را چه کسی به او آموخته بود؟ او درسش را از اللهِ "علیم و خبیر" گرفت، پس در آن سوی این علم و دانش، معلّم ازلی قرار داشت، به همین خاطر معارفی که او برگرفت، با گذشت زمان کهنه و سالخورده نمی شود، بلکه برعکس با سپری شدن هر روز، تازه و تازه تر می گردد و تا روزی که چرخ گردون می چرخد، تازه تر و پُر طراوت تر دوام خواهد یافت.

و باز او، به پیمانۀ ای که نصیب هیچ بشر نخواهد شد، محبوب اصحاب و یارانش بود. به گونه مثال: زمانی که کفّار حضرت خبیب بن عدّی رضی الله عنه را پس از غزوۀ "ماءالرجیع" به اسارت درآورده و قصد دار زدنش را داشتند، قبل از اعدام از او پرسیدند: "آیا دوست داری در این لحظه، محمد به جای تو اعدام می شد و تو در خانه ات در امان می بودی؟" جواب آماده و قاطع بود: "نخیر! به والله من حاضر نیستم به بهای آزادی من، خاری به پای او بخلد." و خبیب پس از آنکه در دار اعدام این جواب شجاعانه و نمونه ای را داد، دست به دعا برداشت و گفت: "پروردگارا! من وقت آمدن به اینجا نتوانستم با حبیب تو خدا حافظی کنم، سلام مرا به او برسان" درست در همین اثنا که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم با اصحاب و یارانش نشسته بود و صحبت می کرد به یکباره راست می شود و میگوید: " سلام بر تو ای خبیب!" وقتی اصحاب قضیه را می پرسند، رسول اکرم با چشمان پُر از اشک می فرمایند: "مشرکین خبیب را به شهادت رساندند، در آخرین لحظات حیاتش به من سلام فرستاد، من هم سلامش را جواب دادم"[7]

این هم تابلوی دیگری که پس از گذشت قرنها هنوز هم قلب مومن را انشراح می دهد:

زمانی که حضرت سمیراء رضی الله عنها میشنود که در معرکۀ أحد حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم به شهادت رسیده است، به دامنۀ کوه أحد می شتابد.. در آنجا جسد پدر و شوهر و فرزندانش را به او نشان می دهند، اما او هیچ اعتنایی به اینها نمی کند و در اینجا و آنجا به جستجوی رسول الله صلی الله علیه وسلم می پردازد و می پرسد: "به رسول الله چه شد؟" سرانجام وقتی رسول الله را به او نشان دادند خود را در جلو او بر زمین می اندازد و میگوید: "کُلُّ مُصیبَةٍ بَعدَکَ جَلَلٌ" (وقتی تو زنده باشی تحمّل همۀ مصیبتها آسان می شود.) بدین ترتیب، رسول الله صلی الله علیه وسلم اینگونه در دلها و سینه ها جا گرفته بود.

مثالی دیگر:

فخر عالمیان صلی الله علیه وسلم از آن سوی آسمانها، دعوتِ رخت بربستن به سوی رفیق اعلی را دریافت نموده بود و دیگر از اصحاب و یارانش که به مدت بیست و سه سال دوشادوش هم به مجاهده پرداختند، جدا می شد. لذا در روزهای اخیر، با حزن و اندوه به دیدار اصحابش خارج می شد، اصحاب کرام از دیدن این حالت بسیار متأثر و غمگین می شدند و هرباری که رسول الله صلی الله علیه وسلم به خانه اش داخل می شد در هر سینه، آتش غم  شعله ور بود و زبانه می زد. رسول اکرم صلی الله علیه وسلم معاذ بن جبل را جهت تبلیغ أوامر و تعلیمات نبوی به یمن فرستاده بود. می رفت و می آمد؛ به هنگام رفتن، پیامهای پیامبر بزرگوار مان را می برد و در آمدن، ماجراهای سفرش را حکایت می کرد و مشکلاتش را برای گرفتن راه حل، مطرح می ساخت. قبل از رفتن به آخرین سفر، نزد رسول الله آمد تا دعایش را بگیرد و رهسپار یمن شود. اما او این بار چیز متفاوتی را شنید؛ سرورِ دو جهان صلی  الله علیه وسلم فرمودند: "یا معاذ! إنک عسی أن تلقانی بعد عامی هذا، و لعلّک أن تمر بمسجدی و قبری"[8] (برو ای معاذ اما در بازگشت ممکن است فقط مسجد و قبرم را زیارت کنی.) گویی صاعقه ای بر سر معاذ فرود آمد.. او خود را همچون پرنده ای احساس کرد که دو بالش بریده است.. و سیل اشک از چشمانش سرازیر بود.

و باز او صلی الله علیه وسلم انسانی بود که پیچیده ترین مشکلات اجتماعی را به آسانی کشیدن موی از روغن حل می کرد. سیزده قرن پس از او "جورج برناردشو (George Bernard Shaw) به این حقیقت اشاره می کند و میگوید: "عصر ما که مشکلات روی هم انباشته شده است، بشریت چقدر محتاج حضرت محمد صلی الله علیه وسلم است تا تمام مشکلات آنها را به آسانی نوشیدن قهوه حل کند!" این سخنِ جبهۀ مقابل است؛ فالفضل ما شهدت به الاعداء؛ فضیلت آن است که دشمن هم به آن اعتراف کند.

آری، بشر زمانی که به او روی آورد، به آرامش و اطمینان دست خواهد یافت، و به آفاق نور و روشنایی خواهد رسید، از دربدری و پریشانی نجات خواهد یافت و بازیچۀ دست روزگار نخواهد شد، و از سفالت و خسران دنیا و آخرت مصئون خواهد ماند و به مقام و منزلتی که شایستۀ انسانیت است، عروج خواهد نمود. حقیقت این است که به رغم تمام مانع تراشیهای خصم و دشمن، نسیم رستاخیز و حیات نوین به وزیدن آغاز کرده است و این هم وعدۀ قرآن است!: "يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُواْ نُورَ ٱللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَٱللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ ٱلْكَافِرُونَ، هُوَ ٱلَّذِيۤ أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِٱلْهُدَىٰ وَدِينِ ٱلْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ ٱلْمُشْرِكُونَ" (صف: 8-9)

ترجمه: می خواهند نور خدا را با دهانهای شان خاموش گردانند، ولی خدا نور خود را کامل می گرداند، هرچند که کافران دوست نداشته باشند. خداست که پیامبر خود را همراه با هدایت و رهنمود و آیین راستین (اسلام) فرستاده است تا این آیین را بر همۀ آیینهای دیگر چیره گرداند، هرچند مشرکان دوست نداشته باشند.

آری، خداوند دینش را غالب و نورش را کامل خواهد ساخت و سینه ها و دلهای نیازمند و تشنه به سوی او خواهند شتافت، و آرامش و اطمینان را در آغوش او خواهند یافت، و در حالی که در دنیا هستند گویی به سعادت اهل جنت نایل خواهند آمد، و روزی فرا خواهد رسید که دروازه های تمام قلبها به روی محبت خاتم الانبیأ و سلطان اولیا – که ما روزانه پنج بار نام جلیل او را به دنیا اعلان می کنیم- گشوده خواهد شد، هرچند کفار و ستمگران اروپا و منافقان استثمارگر و غافلان داخلی ما دوست نداشته باشند.

و او ضمناً سرمنشأ حضور و آرامش بود، ما بصورت قطع میدانیم و ایمان داریم که، پیام و رسالتی که او آورد، منبع أمنیت و آسایش است.. و تاریخ، بزرگترین شاهد این أمر می باشد. پس برای این که انسانیت بتواند بار دیگر این حضور و آرامش را بچشد، فقط یک راه فراروی او قرار  دارد و آن هم، معرفی او و نور او به انسانها است. زیرا انسان به هر اندازه که او را بیشتر بشناسد محبتش با او زیادتر می شود و در سایۀ این محبت، چهرۀ جامعه دگرگون می گردد.[9] در این مقدمه که پیشینیان آن را دیباچه می گفتند، با استناد به احسان و کرم خداوند، سعی نمودم تا بصورت فشرده و فهرست وار، گوشه هایی از زندگی سرور دو جهان و فخر کاینات صلی الله علیه وسلم را به عرض برسانم.

هر سخن در مدح او زیبا است، اگر در افاده و اسلوب کاستی هایی باشد، از من و اسلوب من است. و آنچه که به فخر کاینات تعلق دارد فقط و فقط زیبایی است و بس.

 

[1]  قطمير نام سگ اصحاب کهف است. (مترجم)

[2] دارمي، مقدّمه، 3 "مسند امام احمد" 4/184؛ "الشفا" از قاضي عياض 1/173

[3]  "مسند امام احمد" 2/76

[4]  "کشف الخفاء" للعجلوني 2/164

[5]  نگا: "جامع البيان" از طبري 15/5؛ "البدايه و النهايه" از ابن کثير 3/139

[6] نگا: بخاري، قدر، ع؛ مسلم، الفتن، 25-22؛ ابو داود، الفتن، 1؛ "مسند از امام احمد 4/1؛

[7] "البدايه و النهايه" از ابن کثير 4/76؛ "حياة الصحابه" از کاندهلوي 1/ 525-524

[8]  "مسند" از امام احمد 5/235

[9] در حديث آمده است: "مَن خَالَطَهُ مَعرِفَةً أحَبَّهُ" (کساني که با آگاهي از (صفات والاي او) با اوهم صحبت شده اند، او را (بيش از هر چيز) دوست خواهند داشت) ترمذي، مناقب،8