پرینت

شفقی که انتظا می رفت

نوشته شده توسط فتح الله گولن بر . ارسال شده در نور جاویدان

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

دنیا را سراسر تاریکی فرا گرفته است.. تاریکی ای که نوری را در بطنش می پرورد... با نزدیک شدن زمان ظهور نبیّ جدید، مژدۀ آمدن او در أفق طنین انداز است... تأثیر مژده در ضمیر وجدانها به حدّی است که بسیاری از اهل مکّه از آمدن آخرین نبی سخن می گویند و یکدیگر را توصیه می کنند: "علیکم ان تسرعوا الی هذا النبی حالما یظهر.. أسرعوا إلیه و أمنوا به!" یعنی به محض ظهورش به سوی او بشتابید.. بشتابید و به او ایمان بیاورید!

همۀ بشریت جان بر لب است... امید و آرزوی هرکس به آمدن آخرین منجی گره خورده است... پدران و مادران می خواهند این منجی بشریت از نسل آنها باشد، از این رو، بسیاریها فرزندان شان را "محمّد" نامگذاری میکردند.[1] اما او باید از یک نسل طلایی می آمد، نسلی که از ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام آغاز و به عبدالمطلب و سپس به عبدالله منتهی شده است... دلها هم در انتظار آمدن نوری از همین طریق، بودند.

حوادث و رخدادها  از آمدن او خبر میدادند؛ و انباشته شدن ابرها از نزدیک شدن طلوع صبح سخن می گفتند.

انسان آن روز از غایه و هدفی که زندگی را زنده میساخت و به حیات معنی و مفهوم میداد، محروم بود. تمام عملکرد انسانها همان بود که قرآن کریم می گوید:

"وَٱلَّذِينَ كَفَرُوۤاْ أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ ٱلظَّمْآنُ مَآءً حَتَّىٰ إِذَا جَآءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً " (نور: 39)
ترجمه: کافران اعمالشان به سرابی میماند که در بیابان بی آب و علفی شخص تشنه ای آن را آب پندار.

اما هنگامی که به سراغ آن رود، اصلاً چیزی نیابد.

عاطفه و احساس، فکر و اندیشه، و رفتارها و برخوردها هم تفاوت چندانی از این نداشت: "أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُّجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَآ أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا"

ترجمه: یا (اعمال آنان) بسان تاریکی هایی در دریای ژرفِ موّاجی است که امواج عظیم آن را فرا گرفته باشد و بر فراز آن امواج عظیم، امواج دیگری قرار گرفته باشد و بر فرازِ امواج (خوفناک دریا) ابرهای تیره خیمه زده باشد، تاریکیها یکی برفراز دیگری جای گرفته (و آنچنان ظلمت و وحشتی پدید آمده باشد که مسافر دریا) هرگاه دست خود را بیرون آورد ممکن است آن را نبیند.

نام این دَوره "دورۀ جاهلیت" است، اما نه جاهلیّتی که ضد علم است، بلکه منظور جاهلیتی است که مرادف کفر و نقیضِ ایمان و اعتقاد می باشد.

من نمی خواهم زشتیهای آن دَور را در حالت یک تابلوی سیاه  عرضه نموده و بر روحتان پردۀ تاریکی را ولو به شکل گذرا بیندازم، زیرا تصویر باطل، اذهان را فاسد و گمراه می سازد، و به نظر من این کار هم نوعی جرم است. اما بازهم برای تبیین و تشریح آن دَور، اشاره نمودن به برخی از عرف و عادات آن زمان را مفید می دانم و به این باور ام که این کار، ما را کمک خواهد کرد تا به خوبی دریابیم که رسول الله صلی الله علیه وسلم چگونه به عنوان یک رحمت برای تمام کاینات فرستاده شده است و فرستاده شدن این رحمت چه یک لطف الهی است!

آمدن آنحضرت صلی الله علیه وسلم  برای هرکس بزرگترین لطف و بهترین احسان الهی است، این واقعیتی است که خود پروردگار مان آن را بیان می کند: "لَقَدْ مَنَّ ٱللَّهُ عَلَى ٱلْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُواْ عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلْكِتَابَ وَٱلْحِكْمَةَ " (آل عمران 164)

ترجمه: یقیناً خداوند بر مؤمنان منت نهاد و تفضّل کرد بدان گاه که در میانشان پیغمبری از جنس خودشان برانگیخت که بر آنان آیات (کتاب خواندنی قرآن و کتاب دینی جهان) او را می خواند و ایشان را (از عقاید نادرست و اخلاق زشت) پاکیزه می داشت و بریشان کتاب (و به تبع آن خواندن و نوشتن) و حکمت می آموخت.

لطف، احسان و کرم خداوند را ببینید که به سوی انسانها رسول و پیغمبری از میان خودشان می فرستد که به گونۀ آنها احساس دارد و به گونۀ آنها فکر می کند، و در راهی که به حق منتهی است به رهبری و راهنمایی آنان می پردازد.. اگر به امامی نیاز پیدار کردند به جلو می افتد و امامت میدهد، و اگر به خطیبی نیاز داشتند برفراز منبر می رود و به ایراد سخن می پردازد، و اگر به امیری محتاج بودند امیرشان می شود و به پادشاهان نامه می فرستد و عهد و پیمان می بندد، و اگر به فرماندهی احساس نیاز نمودند در صف مقدم جنگ قرار می گیرد و بهتر از هر ارکان حرب، لشکر را فرماندهی می کند.

مسیحیان عقیده و باور غلطی دارند. و آن این است که: خداوند حضرت عیسی علیه السلام را بخاطر بخشیدن اولین گناه انسانیت قربانی نمود. یعنی به گفتۀ آنها پروردگار سبحان فداکاری نمود و برای بخشیدن انسانها – العیاذ بالله – فرزند خود مسیح را فدا و قربانی کرد، لذا حضرت عیسی علیه السلام – از نظر اعتقاد غلط آنها- به صلیب کشیده شد و بدین گونه، نخستین گناهی که با حضرت آدم علیه السلام آغاز یافت و به فرزندانش منتقل گردید و هر انسان از لحظۀ ولادتش آن را به همراه خود آورد، بخشیده شد. این یک عقیدۀ اشتباه است و از این جهت که در معرض تأویلاتِ گوناگون قرار دارد هم، ضلالت است. اما این پندارِ اشتباه، یک تلمیح درست هم دارد و آن این که: خداوند متعال بخاطر نجات انسانها از ضلالت و گمراهی و انحراف و طغیان، گرامی ترین و محبوبترین بنده اش حضرت محمد صلی الله علیه وسلم را با آنکه از مواجه شدنش با رنجها و دشواریها به خوبی آگاه بود به عنوان پیغمبر بسوی انسانها فرستاد تا آنها با سردرگمی در راه نمانند و ضایع نشوند.. بلکه به آسمان اسانیت صعود نموده و انسانهای کاملی گردند.. و حسب تعبیر شاعر و متصوف بزرگ ابراهیم حقی پروردگار شان را همچون گنجی در ضمیر و وجدانهایشان بشناسند.

من نگُجم در سماوات و زمین       از عجب گُنجم به قلب مؤمنین

قلب، منبع چنان خزاینی است که خداوندی که در آسمانها و زمین نمی گنجد، هر لحظه در آن تجلّی می کند و همچون گوهری گرانبها خود را در آنجا محسوس میسازد. نه کتابها و نه عقل ها و نه افکار و نه فلسفه ها و نه فصاحت و بلاغت و نه آسمانها و زمین و نه تمام کاینات میتوانند خدا را احاطه کنند آن را تعبیر نمایند، فقط قلب است که – هرچند به مقیاس کوچک- می تواند ترجمان او شود.

آری، قلب زبانی است که گوشها بیانی مثل بیان و بلاغتی مثل بلاغت آن را نشنیده اند. پس بر انسان است که مسافه ها را در قلبش بپیماید، و آنچه را که می جوید در آنجا بجوید تا به پروردگارش واصل گردد و در محبت او فنا شود و از خود در گذرد. در حقیقت، خداوند جل جلاله به همین خاطر حضرت محمد صلی الله علیه وسلم را به سوی ما فرستاده است.

آری، او بسوی انسانیت فرستاده شده است تا آیات الله جل جلاله را برایش بخواند، و معجزات او را در مقابل چشمانش  نمایش دهد، و به انسان ماهیّت حقیقی اش را بفهماند و یاد دهد. آری، به برکت او بشریت می تواند از آلودگیهای طبیعت پاک گردد و تر و تمیز شود، و از مرتبۀ دنیویِ جسم به در آید و به مرتبۀ بلندِ قلب و روح صعود کند، و عملاً صعود نمود.

آری، او آمده بود تا به انسانها کتاب و حکمت را بیاموزد، و انسانها هم در نور و روشناییِ کتاب و حکمت، خود را بیابند و بیدار شوند و در فکر آخرت باشند و در راه زندگی ابدی قدم گذارند، و عملاً هم چنین شد و بشر، به پیمودن این راه آغاز کرد.

ما روزهای مهم و پُر فیض و برکتی داریم، بعضی از این روزها عید مؤمنان به شمار می رود. خوشحالی روز جمعۀ هر هفته را به پیمانۀ وسیعتری در روز عید رمضان و عید قربان احساس و تجلیل می کنیم. عید قربان روزی است که مسلمانان به یاد قربانی حضرت ابراهیم علیه السلام می افتند و با کمال اخلاص و صمیمیت به دعا و نیایش پرداخته و به جستجوی راههای بخشیده شدن گناهانشان می پردازند و به همین منظور، عده ای از آنان به سوی بیت الله می شتابند و به استار آن خود را می مالند و با ایستادن در عرفات، با روحی محمدی مشغول راز و نیاز می گردند.

عید رمضان هم عید مبارک و سرشار از معانی است، چون بیانگر فرحت و سروری است که پس از یک ماه روزه گرفتن به مؤمن دست می دهد و او شادمانی نزدیک شدن به رضای الهی را جشن می گیرد.

اما عید دیگری هم وجود دارد که عید همۀ انسانیت و حتی عید همۀ عالم هستی به شمار می رود، و آن هم روز تشریف آوری رسول الله صلی الله علیه وسلم به دنیا، یعنی روز میلاد احمدی[2] است. یعنی روزی است که خداوند سبحان، نور احمدی و چراغ محمدی را همچون خورشیدی تابان بر آسمان انسانیت آویخت. آری، به برکت این نور، تاریکیهای جاهلیت زدوده شد و عالم، غرق در نور گشت. و این بزرگترین لطف و احسان الله جل جلاله بر جن و انس است.


[1] "السيرة النبويه" لابن هشام 1/203- 204

[2]  امروز روز چهار شنبه سال 1989 است. تصادف نمي گويم بلکه توافق- زيبايي است که تصحيح اين سطر ها به روز ميلاد پيامبر اکرم صلي الله عليه وسلم برابر شد.