پرینت

او پیش از نبوت هم همچون یک نبی زندگی می کرد

نوشته شده توسط فتح الله گولن بر . ارسال شده در نور جاویدان

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

انسان امنیت

طفولیت، جوانی و مراحل بعدیِ زندگی آنحضرت به منزلۀ مقدمات و زینه های نبوت او بود. به حدّی که بسیاری از آنانی که او را می شناختند به محض اعلان نبوتش فوراً به او ایمان آوردند و تسلیم شدند.

زیرا او در طول حیاتش حتی یکبار هم دروغ نگفته بود. و اکنون او از الله جل جلاله بحث می کرد و از برگزیده شدنش به حیث پیغمبر سخن میگفت. انسانی که حتی در کوچکترین مسأله خلاف واقع نگفته است چگونه ممکن است در چنین مسأله بسیار بزرگ و علوی، دروغ بگوید؟1 چنین چیزی هرگز امکان نداشت و ممکن نبود. بدین ترتیب انسان آن روز این گونه فکری کرد و به قضاوت می پرداخت. با آنکه هم به او ایمان نیاوردند، اما آنانی که عناد و حسادت را کنار گذاشتند فوراً به سوی او شتافتند و ایمان آوردند. درست است، دوری که او زندگی می کرد دور جاهلیت بود. اما این صفت به حریم زندگی خاص او راه نداشت و بر زندگی کسانی صدق می کرد که خارج از چارچوب زندگی ویژه ای او بسر می بردند؛ پس او هیچگاه دور جاهلیت را زندگی نکرد. او انسان امینی بود.. هرکس او را با این صفت می شناخت؛ چنان امین بود که، فرضاً شما خواستید به سفری بروید، باید خانمتان را به جایی می سپردید، در این حالت، بدون کوچکترین تردیدی می توانستید او را نزد محمد امین بگذارید.. و شما مطمئن بودید که او حتی نگاهی به خانمتان نمی انداخت و به او نمی نگریست.. اگر می خواستید مال تان را نزد کسی به امانت بگذارید، می توانستید بدون تردد به طرف محمد امین بروید و به او بسپارید.. می سپردید و باور کامل داشتید که کوچکترین ضرری به مالتان وارد نخواهد شد.. اگر می خواستید در مورد کاری و چیزی به یقین برسید و راست ترین سخن را بشنوید فوراً بسوی آبده و الگوی صداقت و راستی می شتافتید و به سخنان او گوش فرا می دادید و در پرتو بیانات او به قضاوت و داوری می پرداختید و آن را اساس کار خویش قرار می دادید، زیرا او در طول حیاتش حتی یکبار هم دروغ نگفته بود.

آیا دلیل می خواهید؟ بسیار خوب.. او بر تپّۀ ابو قبیس بالا شده است و از انسانهای دَور و برش می پرسد: اگر من بگویم از پشت این کوه لشکری می آید و به شما حمله می کند آیا به سخنانم باور می کنید؟ همه باهم به یک صدا گفتند: آری باور می کنیم. چون از تو هیچ دروغی نشنیده ایم!. حتی عتبه بن ربیعه، ولید بن مغیره، ابو جهل و دیگر دشمنان دین در بین تصدیق کنندگان قرار داشتند. همگی به صداقت، امانت و قابل اعتماد بودن او صحّه گذاشتند. او هنور در شکم مادر بود که پدرش را از دست داد، و در شش سالگی هم مادرش دار فانی را وداع گفت و جدش عبدالمطلب او را تحت حمایت خویش گرفت، او به هشت سالگی قدم گذاشته بود که جدش نیز وفات کرد.. گویا تقدیر او را از هر چیز تجرید می نمود و آماده میساخت تا به تمام معنی، تسلیم الله جل جلاله شود. تمام حامیانی که می توانستند دست رحمتشان را به سوی اش دراز کنند یک به یک می رفتند و از او جدا می شدند.. گویا تقدیر اشاره می کرد که او در نور توحید و تجلی از أحدیت مستقیماً و عملاً تحت حمایت الهی قرار دارد.. او باید کلمۀ توحید و جملۀ "حسبی الله"  را در اعماق وجودش احساس می کرد و به زبان می آورد.. لازم بود تا برای او همۀ اسباب ظاهری ارزشش را از دست بدهد و از رده خارج شود.. و عملاً هم چنین شد.

او از پدری بنام عبدالله و مادری بنام آمنه به دنیا آمد، این یک تصادف نه، بلکه تقدیر الهی بود. مادری که اسمش معنی أمن و امانت را با خود دارد، و پدری که نامش معنی بندگی خدا را حمل می کند، یک تقدیر الهی است؛ بدین طریق، او قبل از رسالت هم در فضای عبودیت بسر برده أمین و پاسدار امانت بود. او یتیم بزرگ شد.. بار سنگین و وظیفۀ مهمی در انتظارش بود. او باید از هم اکنون آماده می شد. او باید به قلّه های توکل می رسید و خود را برای رویارویی و سینه سپر کردن در برابر همه دشواریها و مشکلات آماده می ساخت. خداوند او را از کبر و غرورِ ثروتمندی و یا از درماندگی و بی سروزبانی فقر محافظت نموده و به عنوان انسانی پرورش داد که در هر صفحۀ زندگی اش اعتدال و استقامت را حفظ می کرد و از افراط و تفریط دور بود.

بسیار مهم است که یک رهبر از چنین روزهای سختی بگذرد. کسی که معنی یتیمی را بفهمد، می داند چگونه با رعیتش مثل یک پدر مشفق و مهربان رفتار کند. او باید فقر را چشیده باشد تا با احساس و ادراک درد و رنج زیر دستانش، در حل گرفتاریهایشان اقدام نماید. لذا دستگیری از فقرا و یتیمان و توجّه و خبرگیری از آنها همچو هسته ای در اخلاق والای رسول اکرم صلی الله علیه وسلم قرار داشت و از آب و خاک و هوای زندگی ایشان تا این مرحله تغذیه می گردید و بارور می شد هنگامی که ایشان به ذروه ها بالا شدند بازهم تغییری در اخلاق والا و خصلتهای نیکوی شان رونما نگردید و در طول حیاتش روش زاهدانۀ زندگی اش را دگرگون نساخت و هیچگاه یتیم را نیازارید و سایلی را دست خالی برنگرداند. زیرا این روش و اخلاق پسندیده را خداوند خودش به او آموخته بود. آنجا که میگوید:

أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوَىٰ، وَوَجَدَكَ ضَآلاًّ فَهَدَىٰ، وَوَجَدَكَ عَآئِلاً فَأَغْنَىٰ، فَأَمَّا ٱلْيَتِيمَ فَلاَ تَقْهَرْ، وَأَمَّا ٱلسَّآئِلَ فَلاَ تَنْهَرْ، وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ

آیا تو را یتیم نیافت و پناه نداد؟ او تو را در حیرت نیافت و هدایت نکرد؟ و تو را فقیر نیافت و ثروتمند نساخت؟ حال که چنین است یتیم را خوار مکن، و گدا را با خشونت مران، و نعمتهای پروردگارت را بازگو کن! (ضحی: 11-6)

من هربار که این سوره را می خوانم یتیم بودن خود را – با آنکه پدرم سالها قبل وفات نموده است- به عنوان یک شفاعتگر به رسول الله صلی الله علیه وسلم عرضه می دارم و می گویم: یا رسول الله! یتیمی بر درت ایستاده است، چه می شود این یتیم را از درت مران و مرا از شفاعتت محروم مگردان!

در کنار عبدالمطلب

عبدالمطلب نور نبوت را مدتها پیش در او دریافته و حدس زده بود. روزهای ابوطالب در کنار او یا یُمن و برکت می گذشت، او را با خود به مجلس بزرگان می برد و در آنجا عزت و اکرامش می کرد، و چه بسا نجات انسانیت را در او می دید، چون در نگاه های او عمقی را مشاهده می کرد که دیدن آن در کسی دیگر ناممکن بود. شاید او روایات نقل شده از"لُؤیّ" - که یکی از اجدادش بود-  را در بارۀ ظهور یک نبی از نسلش شنیده بود و با استناد به این مژده علامات نبوت را در او کشف نموده و یا احساس کرده بود. حتی میتوان گفت که به همین خاطر نواسه اش را بیش از حد دوست داشت و به او رشک میبرد. و هنگام وفاتش آنقدر گریست که اشک از دیدگانش سرازیر شد.. چون او پس از این هرگز نمیتوانست محمد را به سینه اش بفشارد و به آغوش بگیرد.2 ببینید! این انسان بزرگ که در برابر اردوی أبرهه متزلزل نگشت و در اثنای جنگهای دوامدار فجار و در نبرد و مبارزه اش با قبایل بی شمار، چشمانش حتی نمناک نشده بود، به هنگام جدا شدن از نواسۀ گرامی اش همچون یک کودک زار زار می گرید، و بدین گونه وصایت عبدالمطلب هم به انجام می رسد. آری، او آخرین وصیتش را کرد و دیده از جهان فروبست. و بعد از این قرار بود آن "دُرّ یکتا" را ابو طالب به حمایتش بگیرد.

انتقال به ابو طالب

ابوطالب به وعده اش وفا کرد، و رسول الله را تقریباً چهل سال حمایت نمود و پشتیبان او شد. و این خوبی او بدون پاداش نماند. خداوند فرزندی مثل حضرت علی رضی الله عنه را نصیب او کرد. نسل هر نبی از خود او دوام می یافت، حال آنکه قرار بود نسل حضرت رسول الله از حضرت علی دوام کند. حتی در این زمینه روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم وجود دارد.3 حضرت علی رضی الله عنه جنبۀ ولایت سرور دو جهان صلی الله علیه وسلم را تمثیل می کرد. از این لحاظ، او تاج سر تمام اولیا محسوب می گردد، و تا روز قیامت همۀ رجال و ارباب طریقت او را با تقدیر و احترام یاد نموده و از وی پیروی خواهند کرد. آری، حضرت علی مرتضی که سلطان سلاطین، شاه مردان، حیدر کرّار و داماد نبی است و گویا در مقابل مروّتی که ابوطالب نسبت به رسول اکرم صلی الله علیه وسلم نشان داده بود، به عنوان هدیه و پاداشی به او داده شد. ابوطالب هم همچون پدرش عبدالمطلب، فقط یک سبب ظاهری بود. و الّا حامی و مربّی حقیقی او خود خداوند بود. الله جل جلاله از یک طرف به این شخصیت ممتاز،  مقام و منزلت می داد و به مرتبۀ نبوت بالا می رفت و از طرف دیگر جامعه را به قبول و پذیرفتن او آماده می ساخت، زیرا با گذشت هر روز علایم و اشارات نبوت او واضحتر و دقیق تر می شد. و حضرت محمد صلی الله علیه وسلم همچون موضوع مهم روز، جایگاهش را حفظ می کرد و هرکس از او سخن می گفت و او را می شناخت.


[1]  بخاری، بدء الوحی،603، مسلم، الجهاد، 74

[2] السیرة النبویه از ابن هشام 1/178

[3] در حدیث آمده است: ان الله تعالی جعل ذرّیه کل نبی فی صلبی و جعل ذرّیتی فی صلب علی بن ابی طالب. مجمع الزواید ای هیشمی 9/172، فیض القدیر، از مناولی، 2/223