پرینت

پیامبری که چشم به راهش بودند و مژدۀ آمدنش داده شده بود

نوشته شده توسط فتح الله گولن بر . ارسال شده در نور جاویدان

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

دعای حضرت ابراهیم و مژدۀ عیسی علیهما السلام

روزی یکی از اصحاب از پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم می خواهد در مورد خودش سخن بگوید. پیامبر اکرم در بخشی از جواب میفرمایند:"انا دعوة ابراهیم و بشری عیسی بن مریم"1 من دعای حضرت ابرهیم و مژدۀ حضرت عیسی هستم.

قرآن کریم در دو آیۀ مستقل به این موضوع می پردازد.

1) حضرت ابراهیم علیه السلام اینگونه دعا کرده است:

 "رَبَّنَا وَٱبْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُواْ عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلْكِتَابَ وَٱلْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنتَ ٱلعَزِيزُ ٱلحَكِيمُ" یعنی:ای پروردگار ما! در میان آنان پیغمبری از میان شان برانگیز تا آیات تو را برایشان فروخواند و کتاب (قرآن) و حکمت (اسرار شریعت و مقاصد آن) را بریشان بیاموزد و آنان را (از شرک و اخلاق ناپسند) پاکیزه نماید، بی گمان تو غالب و حکیم هستی. (بقره: 129)

2) مژدۀ حضرت عیسی علیه السلام:

"وَإِذْ قَالَ عِيسَى ٱبْنُ مَرْيَمَ يٰبَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ ٱلتَّوْرَاةِ وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي ٱسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُم بِٱلْبَيِّنَاتِ قَالُواْ هَـٰذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ"

یعنی: و خاطرنشان ساز زمانی را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستادۀ خدا بسوی شما بوده و توراتی را که پیش از من آمده است تصدیق می کنم، و به پیغمبری که بعد از من می آید و نام او احمد است، مژده می دهم. اما هنگامی که آن پیغمبر (احمد نام) همراه با معجزات روشن و دلایل متقن، به پیش ایشان آمد، گفتند: این جادوی آشکاری است. (صف:6)

آری، رسول خدا صلی الله علیه وسلم کسی نیست که بطور ناگهانی به میان ما آمده و ما را غافلگیر کرده باشد. بلکه او پیامبری است که مژدۀ آمدنش از قرنها پیش شنیده می شد و جهان چشم به راه او بود. بزرگترین دلیل و برهان نبوّت او همین قرآن کریمی است که به عنوان یک معجزه ابدالدهر خواهد ماند. آری، در قرآنی که دارای بیان معجز است صدها آیت از صدق رسالت او سخن میگوید. پس کسی که همۀ قرآن را انکار کرده نتواند نبوّت پیامبر ما را انکار کرده نمی تواند. این یک موضوع مستقل است و ما فعلاً به آن نمی پردازیم.

مژده های تورات

ما در اینجا می خواهیم بخشهایی از تورات و انجیل و زبور را نقل کنیم، این کتابها به رغم آن که صدها بار

دستخوش تحریف قرار گرفته اند، بازهم اشاره ها و مژده هایی در بارۀ رسول اکرم صلی الله علیه وسلم در آنها وجود دارد. تفصیلات مسأله را به کتابهایی که در این زمینه نوشته شده است به ویژه به «رسالۀ حمیدیه» از حسین جسری حواله می کنیم و در اینجا به بیان برخی از موارد مهمّ آن می پردازیم.

کوههای فاران

در ترجمۀ عربی توراتی که در سال 1944در لندن به چاپ رسیده، چنین آمده است: «جاءاللهُ مِن سینا وَ أشرَقَ مِن ساعیرَ و استَعلَنَ مِن جِبالِ فَارَانَ؛ خداوند در سینا به انسانها توجه کرد، و در ساعیر تجلّی نمود، و در کوههای فاران ظهور کرد و با کمالش پدیدار گشت»

یعنی فضل و رحمت و احسان خداوند بر انسانها در سینا ظهور کرد، همان جایی که حضرت موسی علیه السلام با خداوند جل جلاله به مکالمه پرداخت؛ این رحمت همان نبوتی است که به حضرت موسی علیه السلام داده شد. و ساعیر، فلسطین است، در آنجا رحمت خداوند از کانال وحی آمد و حضرت عیسی علیه السلام و اطرافیان او را فرا گرفت. حضرت مسیح علیه السلام یکی از پیامبران بزرگ و مظهر تجلیات پروردگار است. بسیاریها با التباسِ مفهوم تجلّی با مفهوم ظهور، در این مسأله دچار اشتباه شده اند.

آری، تجلّی ای که بر حضرت عیسی علیه السلام صورت گرفت، همان نفخۀ الهی به هنگام ولادت اوست. اما در کوه فاران، پروردگار متعال با سِرّ احدیِت و مقام فردیّتش ظهور نمود، و منظور از فاران، مکه است. زیرا در جای دیگری از تورات آمده است که حضرت ابراهیم علیه السلام فرزندش اسماعیل را در فاران رها کرد. پس هدف از فارانِ ذکر شده در تورات، مکّه است. در این آیه، به ترتیب از سه پیغمبر بحث می شود، یکی، حضرت موسی؛ دومی، حضرت عیسی؛ و سومی، خاتم پیامبران سرور دو جهان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم است.

آن آیۀ تورات، با این عبارت ادامه می یابد: «وَ مَعَه أُلوفُ الاطهارِ فیِ یَمینهِ سِنَّة النّار؛ در کنار  او هزاران نفر از اصحاب و یاران پاک و مطهّرش قرار خواهند داشت و در دست راستش، تََبری خواهد بود که از آتش است و دو لبه دارد.» و این آیه به مأمور  شدن او بر جهاد، دلالت می کند.

معلوم است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در آغاز وحی به غاری در کوه حرا می رفت و در آنجا به تفکر و عبادت می پرداخت. نخستین وحی در همین کوه نازل شد.2 اگر فاران مکه نیست، پس کجا می تواند باشد؟ این کجاست که دینی همچون دین اسماعیل علیه السلام از آنجا ظهور نمود و به شرق و غرب گسترش یافت؟ از آن جایی که چنین محلی در دنیا وجود ندارد، پس فارانِ ذکر شده در تورات، جایی جز مکّه نیست. و چنانکه قبلاً هم گفتیم آیۀ دوم از باب سی و سوم کتاب تثنیه؛ و آیۀ بیستم از باب بیست و یکم کتاب تکوین، با بیان «وَسَکَن بَرِیهَ فَارَان» به جایی که حضرت اسماعیل علیه السلام در آن سکونت نمود اشاره می کند که این بزرگترین و واضح ترین دلیل بر اثبات گفته های ما می باشد. و کسی نمی تواند عکس آن را ادعا نماید. و اعتراضات مطرح شده در این زمینه، اعتراضات سطحی و عُقده ای است، نه علمی. مخصوصاً قسمت های أخیر آیه که به اصحاب او اشاره می کند و از مأمور بودنش به جهاد، سخن می گوید، بدون آن که مجالی به هیچ گونه شک و تردیدی قایل باشد نشان می دهد که آن ذات، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم است.

از نسل اسماعیل علیه السلام

آیۀ دوم از تورات می گوید: «وَ سَوفَ أقیم لَهم نَبیّاً مِثلَکَ مِن بَینِ أخوتهم وَ أجعَلُ کَلَامی فی فمه وَ یُکَلِّمهم بِکلِ شیءٍ آمر بِهِ؛ خداوند حضرت موسی علیه السلام را مورد خطاب قرار می دهد و می فرماید: به سوی آنها یعنی بنی اسرائیل پیامبری را مثل تو از بین برادران شان خواهم فرستاد و کلامم را در دهن او قرار خواهم داد تا أوامرم را به آنان برساند.» (تثنیه، باب: 18، آیه، 18)

و آیۀ 19 هم مکمّل این آیه است: «وَمَن لَم یطع کلامه الّذی یَتَکَلّمُ بهِ فانا أکونُ المنتقمُ مِن ذالک؛ از آنانی که سخنان او را که به نام من خواهد گفت اطاعت نکنند، من خودم انتقام خواهم گرفت.

در این آیه با تعبیر «برادران بنی اسرائیل» به پیغمبری اشاره می شود که از نسل حضرت اسماعیل خواهد آمد. یگانه پیامبری که آمدنش از نسل حضرت اسماعیل معلوم است، حضرت محمد صلی الله علیه وسلم می باشد. بر علاوه، او نیز همانند حضرت موسی علیه السلام شریعتی را خواهد آورد. از سوی دیگر، خاطر نشان گردیده است که آن پیامبرِ موعود «امّی» خواهد بود.

اما گرفتنِ انتقام از نافرمانان هم مستلزم موجودیت حدود و عقوبات دینی است و این فقط در دین اسلام وجود دارد. و امکان ندارد که پیامبر مژده داده شده در تورات، حضرت عیسی علیه السلام و حضرت یوشع علیه السلام باشد، زیرا این دو پیامبر از بنی اسرائیل اند، و از جانب دیگر، حضرت عیسی علیه السلام در بسیاری از مسایل هیچ حکم جدید و یا شریعت جدیدی نیاورده، بلکه پیروِ حضرت موسی علیه السلام بوده است.

 واما عدم مشابهت حضرت یوشع به حضرت موسی علیه السلام مثل روز آشکار است، چونکه او با شریعت جدیدی نیامده بود. حل آنکه آیۀ «إِنَّا أَرْسَلْنَا إِلَيْكُمْ رَسُولا شَاهِدًا عَلَيْكُمْ كَمَا أَرْسَلْنَا إِلَى فِرْعَوْنَ رَسُولا؛ ما پیغمبری را که به سوی

شما فرستاده ایم که (در روز قیامت) در حق شما گواهی خواهد داد همانگونه که به سوی فرعون هم پیامبری را فرستاده بودیم. (مزّمل: 15)

مشابهت های موجود میان حضرت موسی و پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم را بیان می کند. در حقیقت، او بیش از این، نیازی به هیچ دلیل دیگر ندارد.

ویژگیهای دیگر او

عبدالله بن عمرو بن عاص و عبدالله بن سلام و کعب الاحبار رضی الله عنهم اجمعین سه چهرۀ مشهور و شناخته شده هستند که کتابهای قبلی را خوب می فهمیدند. این ها از توراتی که  در آن زمان به اندازۀ امروز تحریف نشده بود، آیتی را این گونه نقل می کنند: «یا ایّهاالنبیُّ أنّا ارسَلناکَ شَاهداً و مُبشِّراً و نذیراً و حِرزاً للأمیّینَ انتَ عَبدی و رَسُولی سَمَّیتُکَ المتوکل لَیسَ بِفَظٍّ وَلا غَیظٍ وَلا سَخَّابٍ فی الاسواقِ ولا یَدفَع لاسَّیئةِ السَّیئَةِ ولکن یَعفو و یَغفِر وَلَن یقبِضهُ اللهُ حتَّی یقیم بهِ المِلّةَ العَوجاء بان یَقُولوا لا إله الا اللهُ؛ 3 ای نبی! ما تو را به عنوان شاهد، مژده دهنده، بیم دهنده و پناهگاه امیان فرستادیم، تو بنده و فرستادۀ من هستی. تو را به نام «متوکّل» مسمّی ساختم. او درشت و خشن نیست، و در بازار با صدای بلند داد و فریاد سر نمی دهد، بدی را با بدی دور نمی سازد، بلکه می بخشد و گذشت می کند، و خداوند روح او را تا زمانی قبض نمی کند که توسط او ملّت منحرفی را با گفتن لا اله الا الله راست نسازد.»

اکنون فکر کنیم! این خطابِ تورات متوجه چه کسی است؟ بدون این که نیازی به تحلیل و بررسی داشته باشیم معنی ظاهری آیه نشان می دهد که این خطاب متوجه یک پیغمبر آینده و از بین پیامبران هم مستقیماً متوجهِ حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم است. او پیامبری است که به سوی همۀ انسانها فرستاده شده است، و در این راستا، گویا آیۀ مزبور به او چنین می گوید:

تو را به عنوان بشیر و نذیری فرستادم که همۀ انسانها را به راه راست مژده داده و از فرجام راه کج، بیم می دهی. تو در برابر زشتیها سینه سپر خواهی کرد و مانعِ افتادن انسانها در گودال جهنم خواهی شد. و دستِ آنانی را که در تاریکیهای این راه های پیچ در پیچ گیر مانده اند، خواهی گرفت و به جنت و جمال الله نایل خواهی ساخت.

تو را به منزلۀ حرز و پناهگاهی برای جماعتی امّی دوران جاهلیت فرستادم، تا زمانی که پیروِ تو باشند محفوظ خواهند ماند و مورد حمایت قرار خواهند داشت.. و باز، تا زمانی که به تو تکیه کنند به موجودیت شان ادامه خواهند داد.

تو بنده و رسول من هستی- آری، ما نیز در التحیات خود، همواره بندگی و رسالت او را به زبان می آوریم- من تو را به نام «متوکّل» مسمی ساختم، اگر جهان در برابرت بایستد و تو به ناچار با آنها دست و گریبان شوی، بدون شک ذره ای متزلزل نخواهی شد. آری، هر پیامبر  به تناسب خودش، أفقی برای توکل دارد. اما تو در این مورد به کلی متفاوت هستی، به همین خاطر است که من تو را متوکّل گفتم.

سپس خطاب به غیب متوجه می شود که ما این را التفات می نامیم:

او انسان خشمگینی نیست که اطرافیانش را دل شکسته سازد. بلکه برعکس، او مردِ ادب، وقار، جدیت و تمکین است. او در کوچه و بازار داد و فریاد سر نمی دهد، چون چنین روشی جهتِ جلب توجه مردم، علامتی است برای ضعف و غرور، که او از چنین صفات مذمومی، منزّه و مبرّی است.

هرگز بدی را با بدی جزا نمی دهد.. یکی از بادیه نشینان به نزد او می آید و با شدّت از جبّه اش می کشد و گستاخانه می گوید: «حقّم را بده!» پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم این گونه رفتارهای خشن را که قهر و غضب اصحاب را بر می انگیخت، با تبسّم جواب می دهد و به اصحابش می گوید: «حق او را بدهید!»4

آری، او نابخشودنی ترین گناهان را می بخشید، به شرط آن که خلاف اوامر شریعت نمی بود. اندکی بیندیشید! او خطاب به مردمان مکّه که آن همه بدیها را در حق او مرتکب شده بودند، درست در روزی که می توانست هرکاری با آنها بکند، چه گفت؟ او گفت: «اِذهَبوا فأنتم الطّلقاء؛ بروید،  همۀ تان آزاد هستید!»5

خداوند نمی خواست حبیبش را به نزد خود فرا خواند، مگر زمانی که انسانهای ره گم کرده و سرکردگانِ اهل جاهلیت، در پرتو نور او به شاهراه هدایت قدم بگزارند، و اینچنین هم شد. او زمانی به رفیق اعلی پیوست که دینش تکمیل گردید، و وظیفه اش پایان یافت و اصحاب او به سطحی رسیده بودند که بتوانند او را و دینش را کماحقه تمثیل نمایند. چون وظیفۀ او در دنیا فقط با تحقق اینها به آخر می رسید.

آری، تورات او را این گونه توصیف می کرد و او هم با فرا رسیدن وقت و زمانش این صفات را با حیاتِ سنیه اش تمثیل می نمود. در حقیقت آنچه در تورات گفته شده بود با سیرت و روش زندگی رسول الله صلی الله علیه وسلم مطابقت داشت، پس این پیامبر والا مقامی که تورات از او بحث می کند چه کسی است؟ آیا در تاریخ شخص دیگری وجود دارد که زندگی اش مطابق اوصاف مذکور باشد؟

هرگز نه! پس انسانِ موصوف، فقط حضرت محمد صلی الله علیه وسلم است و بس!

مژده های انجیل

فاراقلیت

در آیتی از انجیل یوحنا چنین آمده است: «من به سوی پروردگار خودم و پروردگار شما می روم تا فراقلیت را که تأویل را به شما خواهد آورد بفرستد» (باب: 16، آیۀ 7)

فاراقلیت به معنی روح حق، و جدا کنندۀ حق از باطل است. آری، رسول خدا روح حق است زیرا قلبهای مرده فقط در پرتو حقیقتی که او آورده است زنده می گردند. او از هرچیز گذشت و حتی حیات خویش را فدای رسیدن انسانها به شاهراه هدایت ساخت و فقط در نتیجۀ همین مجادله ها و مجاهده ها بود که حق و باطل از هم جدا شدند. پس فاراقلیتی که حضرت مسیح از او خبر داده بود، آمد و او، خاتم پیامبران و سرور دو جهان حضرت محمد صلی الله علیه وسلم است.

و باز در انجیل یوحنا گفته شده است: اگر مرا دوست دارید، از فرمانم اطاعت می کنید، من به خدا التماس خواهم کرد تا تسلّی دهنده دیگری را که روح حقیقت «فاراقلیت» است به شما بدهد، تا همیشه همراه شما باشد.» (باب: 14، آیه: 15،16)

و اکنون هم، به آیات ذیل بنگریم:

«فاراقلیت چنان روح القدسی است که پروردگار او را به اسم من (به عنوان یک پیامبر) خواهد فرستاد. او هر چیز را به شما تعلیم می دهد و چیزهایی را که من به شما گفته ام بار دیگر یادآور می شود» (یوحنا، باب:14، آیه 14)

«وقتی فاراقلیت می آید به من گواهی خواهد داد و شما نیز گواه من خواهید بود». (یوحنا، باب:15، آیه: 26،27)

«من به شما حق را می گویم، رفتن من به خیر شماست، چون اگر من نروم فاراقلیت نزد شما نمی آید، اما اگر من بروم او را خواهم فرستاد.» (یوحنا، باب: 16، آیه،7)

«وقتی فاراقلیت می آید، هستی را به خاطر خطاهایش نکوهش می کند و به تربیت آنان می پردازد.» (یوحنا، باب: 16، آیه،8)

انجیل در آغاز به زبان عبرانی بود، سپس به یونانی ترجمه شد، و ترجمه های عربی ای که در دست ماست از یونانی ترجمه شده است. کلمۀ «فاراقلیت» در نخستین ترجمه های انجیل به یونانی وجود دارد، از این رو، ما نمی دانیم که معادل این کلمه در اصل عبرانی آن چیست. معادلِ این کلمۀ یونانی در عربی هم «فاراقلیت» است. یعنی این کلمه از راه تعویب به عربی داخل شده است. ما قصد نداریم فقط در محور همین کلمه تمرکز نموده و موضوع مان را روی آن بنا نهیم، بل می کوشیم تا تحقق و تطابق همۀ ویژگیهای پیامبری را که انجیل مژده آمدن او را داده است، در سیرت پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم ببینیم.

اجازه دهید تا سخنان یکی از عاشقان پیامبر را سرلوحه قرار دهیم. حضرت مولانا چه زیبا سروده است:

                 بود در انجیل نعت مصطفی     آن سرّ پیغمبران بحر صفا

                 بود ذکر حلیه ها و شکل او      بود ذکر غزو و صوم و اکل او

رییس عالم

در انجیل یوحنا (باب: 14، آیه،30) چنین آمده است:

«مسیح گفت: بعد از این من با شما زیاد سخن نمی گویم، چون رییس این عالم آمدنی است، آنچه او دارد در من نیست.»

در زبور باب، 72، آیۀ 8 و ادامه آن چنین می گوید:

«او از دریا تا دریا و از نهر تا دورترین نقطۀ زمین، سلطنت خواهد کرد، صحرانشینان در حضور او زانو خواهند زد، پادشاهانِ ترشیش و جزایر به او هدیه خواهند داد، و سلاطین شبا و سبا تحایفی را تقدیم او خواهند کرد. همۀ پادشاهان در برابر او سرِ تعظیم فرود خواهند آورد و اقوام  و طوایف، بندگیِ او را خواهند کرد. زیرا او بیچارگان و درماندگان بی یار و یاور را نجات خواهد داد و با لطف و مرحمتش به نیازمندان و فقرا، جان آنان را رهایی خواهد بخشید. و جان انسانها را از ظلم و ستم آزاد خواهد کرد و به خون انسانها ارزش خواهد داد. او زندگی خواهد کرد و طلاهای «سبا» به او  داده خواهد شد و مردم، هر روز به او درود خواهند گفت و به ثنا و ستایش او خواهند پرداخت؛  و اسمش ابدی خواهد بود و تا روزی که خورشید باقی است اسم او هم باقی خواهد ماند و انسانها با او مبارک خواهند شد، و همۀ ملتها به او «مبارک باد» خواهند گفت».

چنانکه قبلاً گفتیم، ما فقط به شکل اسطرادی و به هدفِ دادن فکر، به این موضوع داخل شدیم، و در صدد آن هم نیستیم که وارد تفصیل و جزئیات آن شویم. اما نمی توانیم از ذکر نکته ای خودداری کنیم و آن این که: به رغم تلاشهای جدید و یا گذشتۀ یهود و نصاری ای – جهت تحریف- که حسد و کینه با تار و پود وجود شان عجین شده است بازهم می توان در تورات و انجیلِ موجود، اشاره های فراوان و بشارتهای زیادی را در خصوص رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم یافت. من باور دارم که اگر در آینده به سعی و تلاش مؤرخان تحلیلگر ما نسخه های کمتر تحریف شده ای از تورات و انجیل و زبور به دست ما بیفتد، انشاء الله همۀ مردم حتی عوام الناس هم اشاراتِ واضح  و صریحی را در آن کتابها خواهند دید که بدون نیاز به هیچگونه تأویل و تفسیری، به رسول الله صلی الله علیه وسلم اشاره کنند. و شاید در احادیثی که از تصفیه شدنِ مسیحیت (بازگشتشان به مسیحیت اصلی) خبر می دهند، به این مسأله هم اشاراتی وجود داشته باشد.6

از جانب دیگر، بحث نمودن تورات و انجیل از رسول اکرم صلی الله علیه وسلم و اصحابش در قرآن و سنت ثابت است، از این رو، مبادرت به انکار این أمر، چیزی جز انحراف و کفر نیست.[7]

 

[1] "کنزالعمال" از هندی 11/384

[2] بخاری، بدءالوحی،3؛ مسلم، الایمان، 0252

[3] بخاری، بیوع،150؛ مسند امام محمد

[4] ابو داود، ادب،1؛ مسند امام احمد 2/377

[5] «سیرۀ نبویه» از ابن هشام 4/55

[6] بخاری، انبیا،49؛ مسلم، ایمان، 244-247

[7] مراجعه کنید به: الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ» (اعراف: 157) ترجمه: آنان از پیامبر امّی ای پیروی می کنند که (اوصاف او را) در تورات و انجیل خودشان نوشته می یابند. و همچنان می توانید به آیۀ 29سورۀ فتح و آیۀ 6 سورۀ صف؛ و بخاری، بیوع، 50؛ و مسند امام احمد 2/174 مراجعه کنید و جهت تفصیلات مزید به «الخائص الکبری» از سیوطی 1/18-31 بنگرید.