پرینت

یک سیاحت کوچک در دنیای بیرونی و درونی خود ما

نوشته شده توسط فتح الله گولن بر . ارسال شده در حقیقت آفرینش و تکامل

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

هر موجود کوچک و بزرگ در کائنات با چنان میزان و موازنهء حیرت انگیز به موجودیت خود ادامه میدهد که با مشاهده این وضعیت عمومی که متشکل از حکمت، مصلحت و آهنگ در روی هر چیز میباشد، ممکن نیست که پروردگار را به یاد نیاورد و "الله" نگفت. در این مورد چیزی را در اینجا و آنجا نباید جستجو نماییم، همین کافی است تا به بدن خود نگاه کنیم. تمام فعالیت های بدن ما توسط یک میکانیزم هورمونی و عصبی بسیار حساس و وابسته به یکدیگر عیار گردیده و یک سیستم بسیار مکمل است که با هماهنگی تمام عمل مینماید. تمام اعضا، انساج و حجرات وظیفه خویش را بدون انقطاع، در راستای یک هدف و مطابق ساختار بدن و نظام عمومی و حتی با آنقدر هماهنگی و مکملیت ادامه میدهند که به فعالیت یک بخش دیگرش کوچکترین ضرری نمیرساند. فکرش را هم کرده نمیتوانیم که یک قاب ساعت بسیار معمولی بدون صنعتکار باشد، چه رسد به اینکه فکر نماییم فعالیت های حیاتی بدن انسان را که میلیون ها مرتبه از یک قاب ساعت مکملتر است، بدون کدام تدویر کننده، ترتیب کننده ونظارت کننده بر مناسبات بین فعالیت و نتیجه باشد؛ که این خود بزرگترین بی احترامی در مقابل تفکر خواهد بود.

حساسیت جانداران، مکملیت اعضای حسی آنان و تجهیز شدن هر یک از جانداران را با مناسب ترین اعضا و احساسات، اگر به یک علم بدون کمبود که در پس هر چیز قرار دارد و همه چیز را میداند، به پلانگذاری مکمل در چوکات این علم و به یک قوه یی که بدون نواقص این پلان را تطبیق میکند، ندهیم، دیگر با چه توضیح داده میتوانیم؟

بخاطر روشنی انداختن به این موضوع به یکی دو مسئله اشارت نموده میگذریم: پرندهء پلیکان (Pelican) که با یک نول و دهن مناسب برای خوردن ماهی مجهز گردیده است، اگر پاهای پرده دار بخاطر آببازی برایش داده نمیشد، آیا این پرنده بیچاره چه میکرد؟ خواهش میکنم، آیا همین را خواهیم گفت که این پرندگک بسیار زیاد فکر کرد و همین نول و پاهای پرده دار را برای خود اختراع نمود؟ آیا خواهیم گفت که معده و سیستم تغذیه خود را خودش تغییر داده به حالت کنونی اش درآورد؟ ویا همه این چیزها را به ماده و طبیعت که نه آن پرنده را و نه احتیاجات آن را، نه ماهی را و نه آب را میشناسد، نسبت خواهیم داد؟ ویا اینکه همهء این چیزها را به تصادف های که؛ تمام کائنات، تمام موجودات کوچک و بزرگ و ساختار و زندگی موجودات عدم امکان آنرا بطور واضح نشان داده اند، میدهیم؟ ویا ادعا نموده میتوانیم که مسئله را با تکامل که در نتیجه آن هم به طبیعت، ماده و تصادف ها استناد نموده است، حل خواهیم کرد؟ خدایا؛ اینها چه ادعاهای بی مسندی هستند. اگر پذیرفته شود که تغذیه، تکثر، تحفظ، شکار و رفتار جداگانهء میلیونها جاندار را مادهء بیشعور ویا قوانین ماده آگاهانه و بدون اشتباه، به مناسب ترین شکل آن، به یک اندازه و کرکتر نهایت مکمل، مانند یک خیاط لباس های چرمی آنان را دوخته و آنان را با ساختمان مناسب به این پوست چرمی تجهیز نموده است، آیا این بزرگترین بی احترامی و نمک حرامی در مقابل نعمت عقل نخواهد بود؟

عالم نباتات نیز با درخشندگی، آهنگ و سحرآمیز بودنش و با کیفیت مافوق اسبابش "نظام" میگوید و از یک علم مخفی، یک قدرت بی نهایت که همه چیز را دربرگرفته است، پیام ها تقدیم میکند. در این عالم اگر از چیزهای که صورتاً بی اهمیت ترین و بی ارزشترین چیز معلوم میگردند یک سیاحت فکری نماییم، خدا میداند که چه چیزهای را خواهیم دید و به چه چیزهای شاهد شد. تنها فنجی های پوپنک که بالای مواد باسی شده زندگی مینمایند و بعضی از انواع آنان مانند یک اکسیر نجات دهندهء زندگی ایفای وظیفه مینمایند، به قلب های با احساس، به اذهان با تفکر، در مورد یک "حکیم مطلق" که با صنعت، اقتصاد، حکمت و علم در کائنات اجرأت مینماید، چه چیزهای را بیان میدارد.

بغیر از اینها، یک سیاحت کوچک در دنیای اسرارانگیز گرده افشانی نباتات (Pollination) و آیرودینامیک نیز انسان را به تعجب می اندازد. اگر به لسان حکمت و صنعت غوزهء ناجو گوش داده بتوانیم، اگر به دنیای اسرارانگیز گرده افشانی (Pollination) گرده ها با تخمدان نباتات داخل شده بتوانیم، اگر گفتگو میان باد و نباتات را احساس نموده بتوانیم، خدا میداند که در داخل این عالم با چه تابلوهای متحیر کننده یی روبروخواهیم شد و چه صداهای حیرت انگیزی را خواهیم شنید. پروردگار بزرگ غوزهء هر یک از نباتات شیره دار را متفرق آفریده است. هر یک از غوزه های مختلف، دیزاین های مخصوص جریان های هوای را تولید مینماید. در نتیجه این جریان هوا گرده های (Pollen) نوع خودش بخوبی انتقال یافته و به بسیار سهولت با تخمه تماس برقرار نموده میتواند. هر یک از انواع ناجوها که جریان هوای مخصوص دارند در تشکیل دیزاین های جریان هوا، قطر و درازی غوزه، تعداد و شکل گرده ها، زوایهء گرده ها با محور آن و سرعت باد هر یک تأثیر اجرا میکند. هر یک از انواع ناجوها توسط یک میکانیزم که هنوز کشف نگردیده در هوا گرده های خود را با غوزه های خود فلتر میکند. در اثر آن گرده های مناسب در هوا فلتر گردیده و همچنان مانع رسیدن سپورهای (Spore) فنجی که به تخمه ضرر میرساند، میشود.

اگر میخواهید یک سیاحت کوچکی را در جنگل ها که به مثابه "شش شهرها" پذیرفته شده اند و امروز در حالت مریضی، معلولی قرار دارند، انجام دهیم. در این سیاحت تساند میان درختان و انسانها را، به ویژه غنامندی بیالوژیکی جنگل های تروپیک را، مناسبت های حیرت انگیز و گرم نباتات و حیوانات را و جریان خارق العاده این مناسبات را مشاهده خواهیم کرد.

فعالیت های حیاتی گوناگونی که در جنگلهای تروپیک پیوسته به هم صورت میگیرد و علی رغم بی نظمی ظاهری، چنان یک نظم موزون وجود دارد که قلب های هوشیار آن را مانند یک شعر میشنوند و مانند یک موسیقی به آن گوش میدهند. در جنگلهای تروپیک که مکملیت صنعت پروردگار بزرگ به نمایش گذاشته شده است، کوچکترین ماده نیز اسراف نمیگردد، هر موجودی که مدت عمر خود را سپری نموده باشد در کوتاه ترین مدت از طرف دیگر موجودات وظیفه دار دوباره پروسس گردیده و به حالت مفید به جنگلات درآورده میشود. به این نظام، تقسیم کار بطور مکمل، به این زنجیر همکاری میان نباتات و حیوانات که از نگاه آفرینش موجودات مختلف هستند و از میلیونها سال بدینسو ادامه دارد، فکر میکنم خیلی مشکل است تا بشر در آینده نیز به آن سویه برسد.

بیاییم به عالم حیوانات: در این عالم، منبع اصلی جنبش پس پردهء حوادث خارق العاده یی که حتی توسط عقل، شعور و اراده نیز آنرا توضیح داده نمیتوانیم، اگر موجودیت یک علم و اراده یی که در برگیرنده همهء عالم هستی میباشد، نپذیریم، در غیر آن کوشش برای توضیح تمام این حوادث خارق العاده با اصطلاح"انسیاق" که ماهیت آن نامعلوم است، بطور آشکار بجز از تسلّی بخشیدن به خود چیزی دیگری نیست. حیوانات نظر به طرز زندگی شان و به مناسب ترین شکل با ساختمان اناتومیک مجهز گردانیده شده اند، مثلاً موجودیت انساج اسفنج مانند امها کنندهء شاک در زیر نول پرندگان درخت خور؛ آفرینش فوق العاده مکمل حیوانات کوچک مانند زنبورها، مورچه ها و ترمیت ها از تنظیمات درونی تا سیستم های اقتصادی، از شبکه خبررسانی تا تعین استقامت، از اساسات همکاری تا ساختار رهبری، از زندگی مشترک شان با سبزه ها و درخت ها تا به مؤفقیت های خارق العاده شان؛ پرندگان، جولاگک ها و ملخ ها که مودل مؤفقیت های تکنولوژیک انسانها در ساحات زیاد بوده و هر یک آنان در ساحه خود با تجهیزات متفرق به حیث مودل به استفاده انسانها تقدیم گردیده اند، به ویژه پرندگان که با طرز پرش های گوناگون با وجود همهء مؤفقیت های هوانوردی هنوز هم در جلو هوانوردی مدرن قرار دارند؛ نغمه های پرندگان و حشرات که با ریتم و نظم خود هم وظیفهء یک فصل موسیقی و هم یک شفر خبررسانی را ایفا مینماید؛ ویژگی های موجود در مارهای بدون دست و پا بخاطر تغذیه و شکار؛ مظهریت های که بقه ها بخاطر نگهداری و تداوم خود و نسل خود دارند؛ گروپهای مرجانها یعنی حیوانات محبت آمیز دنیای پراسرار بحرها، دستگاه های بسیار حساس گژدم ها و روش آنان بخاطر تداوم موجودیت شان و همچون واقعات زیاد حیرت انگیز، هم تکامل و هم تکاملیست ها را اگر نفس شان به ایمان اجازه ندهد، حداقل مجبور میسازد تا ساکت باشند.

سیاحت خود را میتوانیم در باره امراض، صحت، دوا، تداوی و سیستم معافیت وجود ما و دنیای میکروبها ادامه بدهیم. در اصل آن موجودات کوچکی که ما بنام "میکروب" یاد نموده و در مقابل آن انتی بیوتیک ها و ادویه جات مانند آن را کشف نموده ایم، بخاطر فایده و موازنهء انسانها و جانداران دیگر آفریده شده اند. بلی، این جانداران مایکرسکوبیک کوچک که با چشم قابل دید نمیباشند، جهت خدمت به بشریت توظیف گردیده اند. ولی این مخلوقات نهایت کوچک که در جایش خیلی ها مفید میباشند، بنابر شرایط خرابی که از طرف ما تهیه میگردد، مضر هم شده میتوانند. سیستم معافیت انسان که منحیث پیچیده ترین و پراسرارترین میکانیزم بدن ما پذیرفته شده است، چگونه در مقابل امراض هوشیارانه عمل مینماید، چگونه مانند یک ارکان حرب در وقت و مکان مناسب عکس العمل نشان میدهد، چگونه با انواع مختلف میکروبها و به ویژه با حجرات سرطانی میجنگد؛ اگر در آینده جوانب نامعلوم این سیستم نیز کشف گردد، فکر مینمایم یکتعداد زیاد امراض که امروز تداوی آن ناممکن به نظر میرسد – باِذن الله – یک روز تداوی خواهد شد و با دانستن همه اینها احساس مینماییم که امیدهای ما بشکل هیجان تظاهر مینماید. علی رغم آنکه بدن ما در مقابل حجرات سرطانی تا مرحله یی مبارزه مؤفقانه نشان میدهد، ولی بطور عموم میکانیزم دفاعی موجود به تنهایی کفایت نکرده و بنابران طریقه های تدوای خیلی ها با ریسک سرطان مورد آزمایش قرار میگیرد. امیدواریم که در آینده با تولید بعضی انتی کورها در مورد تداوی سرطان گامهای مؤفق تری برداشته خواهد شد و در نتیجه عدم استفاده مواد رادیواکتیف و ایزوتوپها مریضان کمتر متضرر گردیده و روزی خواهد رسید که سرطان این رؤیای وحشتناک بشریت تداوی خواهد گردید.

علی رغم این واقعیت های آشکار، طرز تفکر ماتریالیستی که اساس مسلک شان پُر حرفی و دیالکتیک بوده و در سیستم شان انکار الله (جل جلاله) جای مهمی را اشغال نموده است، دارای ماهیت دوگماتیک و پیش داوری میباشد که بجز از ماده به هیچ چیزی حق حیات نمیدهد. چون موجودیت پروردگار بزرگ را انکار نموده اند، بناً نظم و انتظام تمام کاینات را از یک سر تا به سر دیگر، زیبایی و احتشام تصاویر طبیعت را، مسایل پیچیده یی مانند روح و حیات را که بطور حتمی انتظار توضیحات را دارد کوشش نموده اند تا با واژه های مبهم و ضعیف (قدرت، ماده، طبیعت) توضیح و تشریح نموده حکمت و مصلحت هایی که در قوت و ماده تجلی نموده است متمادیاً نادیده گرفته اند. از همینروست؛ آثار صنعت که در تمام روی زمین به نمایش گذاشته شده و نظم و زیبایی آسمانها را به عوض آنکه از خدای بینای همه مخلوقات، دانا و اداره کننده بدانند، از طرف ماده یی بیجان، بی شعور دانسته و برخلاف مسلک شان بی عقل ترین خرافات را مرتکب شده اند.

نظریه های "پیدایش" و "حیات" ماتریالیست ها که تا امروز تعدادی را فریب داده و از طرف یک تعداد متفکرین پیوسته مورد تدقیق و بررسی قرار گرفته و توسط راه ها و طریقه های مختلف تحقیق گردیده، در نتیجه معلوم گردیده است که نه ادعاهای که شامل علوم مثبت نموده و به جامعه علمی تقدیم کرده اند و نه نظریه هایشان در مورد حیات که با بسیار هیاهو پیشکش نموده اند، آنقدر که فکر مینمودند دارای مسند محکم نبوده است. امروز به وضاحت رسیده است که تمام عالم هستی به قوانینی که آثار یک قوهء نامتناهی و مافوق همه چیز است وابسته بوده، حیات و تمام کیفیت های حیاتی از ویژگی های ماده تماماً متفرق میباشد. بیایید با مسئله یی که خیلی آشنایی داریم به موضوع روشنی بیندازیم؛ ماده که منحیث اساس همه چیز نشان داده میشود، بطور دوامدر در بدن انسان در حال تغییر است و در مقابل، حیات و شخصیت ما بدون کدام تغییر و با حفظ اصلیت خود ادامه دارد که این تنها واقعه یی است که درجهء اهمیت ماده را در ماهیت جانداران نشان میدهد.

در اصل تمام اکتشافات و تثبیت های جدیدیکه علم فن کشف نموده و بمیان گذاشته نشان داده است که چنانچه ماتریالیست ها ادعا مینمایند ماده در هرجا حاضر و ناظر نبوده، همه چیز عبارت از ماده – انرژی و انرژی ماده- نمیباشد، آفرینش و ادامه حیات موجودات آنقدر مغلق و پیچیده است که با تصادفها نمیتوان توضیح داد، بدینصورت نظریه ماتریالیزم که تاکنون مانند یک نظریهء غیر قابل اعتراض پنداشته میشد، فرسودگی اساسات آن یکبار دیگر اثبات گردید. ماده، هم در کره زمین و هم در بیرون از آن در همه جا چیزیست عاجز، نابینا، بی شعور، عاطل و مُرده که مستقیماً خود را اداره کرده و حرکت داده نمیتواند. اجزای کوچک تشکیل دهنده آن نیز خود بخود نمیتواند این کارهای خارق العاده را انجام دهد. آن قوت که در راه های تاریک رسیدن به هستی، در کانال های تنگ مظهریت به حیات و در شریان های نازک خون اتومها را جمع و ذرات را به حرکت در می آورد، نظر به پروگرام های وسیع علمی و با قدرت و اراده یی نامتناهی خود همه چیز را می آفریند و سپس همه یی آنان را یکایک به مقاصد پیدایش شان میرساند. بناً از کوچکترین اجزای کائنات تا به بزرگترین سیستم ها همه با یک نظم فعالیت نموده و دارای مناسبت با همدیگر میباشند که این را مانند ویژگی اساسی ماده نشان دادن، یک فریب خوردگی محض است. باور داریم که بخاطر توضیح اشیا و حوادث به اساسات محکم تر و نظریه های جدی تر نیازمندیم.

بلی، دریکسو، نخستین آفرینش و سوی دیگر نظامی که تمام سیستم ها از روز اول تا کنون تابع آن اند. با حفظ این نظام پرشکوه مکان در حال توسعه بوده و حین توسعه، کائناتی که تمایل به تجزیه دارند به حالت کتله های "گلاکتیک" در می آیند که این چیزهای متفرق و متضاد را چگونه و با چه چیزی توضیح خواهیم داد؟ قوهء جاذبه بین ذرات – که این هم قانون و قوه یست که از طرف پروردگار آفریده شده - در مقابل وسعت یافتن کائنات چه ارزشی دارد؟ این کتاب کائنات که مانند یک دماغ وظایف مختلف و متضاد را یکجا ایفا مینماید و تعداد زیاد واقعات در آن بطور آنی بوجود می آید، در آن فرق ها بحیث رُکن متمم و تضادها بحیث عناصر اتحاد در آمده اندکه اگر تمام اینها را به صاحب حقیقی آن واگذار نشویم، آن را، ویژگی های آن را و حوادثی که در آن جریان دارد با چه چیزی توضیح خواهیم داد؟

اگر چشم های خود را تماماً در مقابل نخستین آفرینش ببندیم و از لحظهء

بمیان آمدن جانداران همه چیز را توضیح شده، معلوم و آشکار بررسی نماییم، این ضربه یی خواهد بود که به حیثیت علم و علمیت وارد گردیده است.