پرینت

جهاد يك احساس والايي است

نوشته شده توسط فتح الله گولن بر . ارسال شده در اعـلاء كلمة الله ويا جــهاد

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

جهاد يك احساس والايي است

بدون شك والاترين احساس كه مي بايد در وجود يك مؤمن بيدار باشد، احساس جهاد است. مؤمناني كه فاقد حس جهاد اند، از سنگ مقبره كدام فرقي ندارند. بلي آنها تنها و تنها مردگان را تمثيل مي‌كنند. به سوي اينچنين افراد خداوند هرگز با ديد رحمت نگاه نخواهد كرد. انساني كه خود را نامزد ارشاد و تبليغ خداوند نكرده است، بي هدف محسوب شده، از جامدات فرقي نخواهد داشت. انسان به تناسب مجاهده و روح جهاد طراوت و تازگي كسب مي‌كند. زيرا او صرف با جهاد مي‌تواند خود، فاميل و ملتش را احيا و محافظت كند. احياي واقعي، تنها و تنها با جهاد تحقق مي‌يابد.

والاترين، مقدس ترين، مثمرترين و پر محصول‌ترين گامي‌كه انسان بر مي‌دارد، همان گاميست كه در راه مجاهده و مبارزه بر مي‌دارد. در ميان اصلاحات عمومي رسول اكرم (صلى الله عليه و سلم) تربيۀ يك جماعت زنده و يك كادر فعالي كه ترسي از مرگ نداشتند، از راه حق دور نمي‌شدند، از بارزترين ويژگي‌هاي آن حضرت محسوب مي‌شود. اين جماعت همواره در راه افكار خود مبارزه مي‌كردند تا جايي‌كه راز جاودانگي را بدين شكل در مي‌يافتند. از بركت جهاد اعمال نامۀشان همواره باز بوده و بدين ترتيب براي ابد زنده و جاويدان خواهند ماند.

وقتي انسان به آخرت و عالم ابدي ايمان بياورد جهاد بهترين ايده آل و والاترين بينشي مي‌شود. اين بود احساس و انديشه‌اي كه در اصحاب انكشاف يافته بود. براي رفتن به بدر باهم به رقابت مي‌پرداختند... خورد سالان صرف به خاطر اشتراك در جنگ با ايستادن در نوك پاها خود را كلان جلوه مي دادند و متباقي از اين كه به جنگ اشتراك كرده نمي توانستند اندوهگين و متأثر مي‌شدند. [1] بلي، آنان مي‌گفتند: رسول خدا چرا ما را با زنان قرار داده است؟ آيا جهاد كار مردهانيست؟ پس چرا مانند زنان در خانه‌هاي مان بنشينيم؟ آن جماعت سعادتمند با چنين فضايي به سوي «بدر» شتافتند. در آنجا مبارزه‌اي مي‌كردند كه تقدير معكوس بشريت را رقم مي‌زد. تا آن روز صرف ارشاد و تبليغ مي‌كردند. اما روزي كه كفّار در برابر مؤمنان قرار گرفت، رسول خدا(صلى الله عليه و سلم) يارانش را جمع كرد و از ايشان پرسيد: در بارۀ جنگ با اينها چه نظر داريد؟ عده‌اي چنين جواب دادند: «اي رسول خدا! ما صرف به خاطر تعقيب كاروان بيرون شده ايم و نه تير، نه نيزه و نه شمشير با خود گرفته ايم. اما جانب مقابل به مراتب بيشتر از ما مجهز و قوي اند. ما آمادۀ جنگيدن با آنان نيستيم.»[2]

پيامبرخدا از اين سخنان ممنون نبود، مقداد بن عمرو كه در آن روز يگانه سواري بدر بود، اسبش را به پيش تاخت و گفت:

«اي پيامبر خدا! ما مثل گفتۀ بني اسرائيل به موسي به شما نمي‌گوييم كه گفتند: «تو و پروردگارت برويد و بجنگيد، ما اينجا مي‌نشينيم. ولي ما چنين مي‌گوييم: سوگند به خداوندي كه ترا به عنوان پيامبر راستين فرستاد، اگر تو شترت را تا به تپه‌هاي برق غماد بتازي، اما لحظه اي هم ترا ترك نخواهيم كرد و به تعقيب ات خواهيم آمد.»

پيامبر خدا (صلى الله عليه و سلم) از مقداد بن عمر كه به نمايندگي از مهاجرين كرام سخن گفته بود ممنون بود. به تعقيب آن رو به انصار كرد و فرمود: «اكنون شما تصميم تان را بگوييد.» سعد بن معاذ t بپا خاست و گفت: «اي رسول خدا، گمان مي‌كنم منظورت از ماست.» هنگامي كه پيامبر خدا با اشاره «بلي» گفت، او به نام انصار همين سخنان را بر زبان آورد: «اي رسول خدا، ما به تو تابعيم. اين است اموال ما هر چي مي‌خواهي از آن بردار. اين هم جانهاي ما. همه تحت فرمان تو اند. با هر كس مي‌خواهي بجنگ وبا هر كس مي‌خواهي صلح نما! هر چه مي‌خواهي بكن. هيچكدام از ما ترا ترك نخواهيم كرد.» پيامبر خدا از سخنان سعد بن معاذ نيز ممنون گشت و سپس فرمود: «با بركت خدا به سوي دشمن گام برداريد، خداوند از دو چيز، برايم يكي را وعده سپرد. يا غنيمت بدست خواهيم آورد، ويا در برابر دشمن پيروز خواهيم شد.»[3]

اصحاب در وجد و خروش بودند. سر انجام لشكر كفر از هم پاشيد و تا مكه پا به فرار نهادند. اندكي بعد چنين گفتند: «ما را چنان غافلگيرانه به چنگ شان گرفتند كه گويا با دست و پاي بسته تسليم ايشان شده و آنان هم يكايك مان را سر از تن جدا مي‌كردند.»[4]

اگر مسلمانان فضا را فتح كنند، و ستارگان را به همديگر بپيوندند، با آن هم اگر اين وظيفه را ترك كرده باشند، بازهم سرنگون خواهند شد.

ترقي و پيشرفت پيموده شده در تخنيك، تكنالوژي و صنعت، به تنهايي نمي‌تواند مسلمانان را از گودالي كه در آن افتيده، بيرون بياورد. جهاد يك فرض كفايیست. ولي اگر اين وظيفه آنگونه كه امروز است، به مشكل منتظم از جانب هيچ كسي پيش برده نشود و تماماً اهمال شده باشد، آنگاه جهاد حكم فرض عين را گرفته و فرد فرد جامعه در  برابر آن مسؤول خواهند بود.

دولت نيز به شكل منتظم بايد جهاد نمايد. وظيفۀ جهاد را بعضاً اردو بردوش مي‌گيرد. بعضاً هم نيروهاي امنيتي و بدين منوال هر دو در برابر تجاوز داخلي و خارجي جهاد مي‌كند. جهاد يك ملت سرباز هم جهان شمول خداهد بود. زيرا او يگانه عنصر موازنه در روي زمين است. خداوند اين هدف والا را برايش سپرده است.

ولي اگر بخواهد به عنوان عنصر موازنه در روي زمين بماند، اين وظيفه را بايد مقدس‌ترين و والاترين  وظيفۀ خود بداند. اگر در روي زمين ملت بردوش گيرندۀ اين وظيفه وجود نداشته باشد، آنگاه بحث از توازن در دنيا محال و غير ممكن است. جاي تأسف است كه از 2-3 عصر بدينسو مؤمنان آلۀ دستِ موازنۀ ديگران قرار گرفته و تا هنوز نتوانسته اند جايگاه شان در موازنۀ واقعي را بدست بياورند.

تا زماني‌كه در عرصۀ تخنيك و تكنالوژي مدرن در صدر و پيشاپيش كشورها قرار نگرفته ايم، تا زماني كه در سويۀ اصحاب، زندگيِ مملو از عشق و وجد نداشته باشيم، تا زماني كه به پيمانۀ عبادت و طاعت تابعين، ارتباط نزديك با خداوند نداشته باشيم، گمان مي‌كنم به نام اسلاميت هيچ كاري نمي‌توان كرد. زيرا انساني‌كه همگام با عصر خود نباشد و دردها و نا هنجاري‌هايش را مطابق عصر و زمان خود معالجه و مداوا نكند، هرگز كاري در حق اسلاميت نخواهد توانست.

هر فرد و ملتي كه غرور و عزت اسلامي را در خود پرورانده است خويشتن را بايد موظف با وظيفۀ جهاد بداند. ذاتاً افراد و ملت هايي كه چنين مسؤوليتي را در وجود خود احساس نمي‌كنند، بدور است كه بهره‌اي از عزت و غرور اسلامي داشته باشند.

جهاد چنان مكلفيتيست كه يك جامعه بايد خود را وقف اين كار كند. بدين ترتيب جلو تمامي تهاجمات مادي و معنوي دشمنان داخلي و خارجي گرفته خواهد شد و به وسيلۀ همین چشمان بيدار (عيون ساحره) يك ملت بزرگ از مصايب هلاكت‌بار نجات خواهد يافت. افرادي كه در اين راه سعي و تلاش دارند، ثانيه‌هاي شان چون سالها، و سالهاي‌شان  چون عصرها پربركت خواهد شد. آنان طالعمنداني اند كه حيات ابدي را در دنيا كسب كرده اند. پيش تر از پيش به علت وقف كردن زندگي شان، خورد ونوش، و نشست و برخاست شان همواره به عنوان عبادت پذيرفته خواهد شد.

آنگونه كه معلوم است، در بحث «حسن و قُبح» «حسن» بر دو نوع است: «حسن لِعَینِه» و «حسن لغیرِهِ».

آنچه را که با تمام معنا نیک و خوب است «حسن لِعَینِه»، و آنچه را که مستقیماً زیبا و خوب نبوده ولی به اعتبار نتیجه اش خوب باشد، «حسن لِغَیْرِهِ» می‌گویند. جهاد از جملۀ «حسن لغیرِهِ» بوده و معنای آن این است: جهاد به اعتبار کشته شدن انسانها، تخریب شهرها مستقیماً خوب نیست. زیرا باعث وقوع افعالی چون کشتارها و تخریب‌ها می‌گردد که در واقع افعال خوب محسوب نمی‌شوند. آنچه که جهاد را زیبا می‌سازد، نتایجی است که به وسیلۀ جهاد بدست می‌آید. مثلاً: جهاد از لحاظ وسیله شدن به اعلاء كلمة الله؛ کسب حاکمیت مسلمانان در موازنۀ جهانی؛ مانع شدن در برابر متجاوزین علیه اسلامیت و مسلمانان؛ و محافظت و پاسداری از ناتوانان و مظلومان، یک عمل خوب است. بر این مبنا می توان گفت که زیبایی جهاد به شرط «اعلاء كلمة الله» بسته است.

بلی، مؤمن که هنگام جهاد با استفاده از اسپ و طیاره و تانک جهاد می‌کند، همۀ اینها را باید صرف به هدف بلند ساختن نام والایِ خداوند انجام دهد. این است جهادی كه مسلمانان بر آن امر شده اند.

اگر مجادله نه در راه خدا، بلکه در راه تعصب، انتقام، قوم گرایی ویا سایر «ایزم» ها صورت بگیرد، آن وقت آن را نمی‌توان جهاد نامید. پیامبر خدا با ذکر حدیث شریف:

مَن قَاتَلَ لِتَکُونَ کَلِمةُ اللهِ هِی العُلیَا فَهُوَ فِی سَبیلِ اللهِ

«هرکه در راه اعلاء نام خداوند بجنگد، در راه خدا قررار دارد.»[5]

جهاد را به شکل واضح در میان گذاشته اند که مفهوم برعکس آن این است: اگر هر مجادله در راه برافراشتن نام خداوند در آفاق هستی نباشد، آن مجادله، جهاد در راه خدا نبوده به همین علّت خالی از زیبایی است.

بلی، جهاد صرف به هدف اعلاء كلمة الله صورت می‌گیرد.. و مجاهد به خاطر بلند بردن نام خداوند و نابود ساختن لشکر جهل و تاریکی جهاد می‌کند.  کوه‌ها و درّه‌ها را پشت سر می‌گذارد و سرانجام هنگامی که اقیانوس‌ها فرا راهش می‌رسد، مثل «عقبه بن نافع» اینگونه لب بر سخن می‌گشاید: «پروردگارا، اگر این بحر مانع ام نمی‌شد، نام والایت را به سرزمین‌های آنسویِ ابحار نیز می‌بردم.»[6] ولی بازهم می‌نالد و می‌نالد. اگر او را در جزیره‌ای تک و تنها بگذارند، حتماً به ابعاد دیگر هستی پر می‌گشاید و در آنجا نیز به جن‌ها و ارواح خبیثه از خداوند سخن می‌گوید. گویا پیامبر خدا خطاب به این رادمردان چنین فرموده است:

اَلجَهَادُ مَاضٍ اِلَی یَومِ القِیَامة

«جهاد تا قیامت ادامه خواهد داشت.»[7]

پس از فتح مکّه، شخصی نزد پیامبر خدا می‌آید و می‌گوید: «ای رسول خدا! من می‌خواهم هجرت کنم.» پیامبر خدا چنین پاسخ می‌دهد:

لاَ هِجرَةَ بَعد الفَتحِ وَلَکِن جَهَادٌ وَ نِیَّةٌ

«پس از فتح هجرتی در کار نیست؛ ولی جهاد و نیّت است.»[8]

تا فتح مکه، هجرت مفهومی داشت. و هجرت در آن زمان جایگاه جهاد را داشت. پس از فتح مکّه، هجرت یکی از ابعاد مهم جهاد قرار گرفت. یعنی هجرت، به عنوان هجرت جهاد محسوب نمی‌شود؛ ولی با آن هم از یک لحاظ همواره وجود داشته و با جهاد تحقق می‌یابد. ولی به خاطر جهاد، همیشه هجرت شرط نیست. هرکس می‌تواند در جامعه‌ای که در آن زیست دارد جهاد کند. این هم از لحاظی، به معنای آن است که هرکس محیط ماحول خود را به بوستان گل مبدل بسازد و از دشت و بیابان، باغ های گل به بار آورد روزی هم فرا خواهد رسید که رخت سفر خواهد بست و راهی دیار دیگری خواهد شد.

[1] هيثمي، مجمع الزواهد،69/8؛ يوسف كانه هلوي، حياة الصحابه، 93-94/2
[2] ابن كثير، تفسير،555/3
[3] ابن هشام، سيره،266-267/2
[4] ابن كثير،565/3. طبري،جامع البيان، 197-205/9
[5] بخاری، علم، 45؛ جهاد 15؛ مسلم، امّاره، 149-151؛ ابوداود، جهاد، 26
[6] ابن الاثیر، التکامل فی التاریخ، 4/106
[7] بخاری، علم، 45؛ جهاد 15؛ مسلم، امّاره، 149-151؛ ابوداود، جهاد، 26
[8] بخاری، جهاد، 27؛ مسلم، اماره، 85؛ ابوداود جهاد، 2.