پرینت

جهاد، وسيله اي براي حاكميت جهان

نوشته شده توسط فتح الله گولن بر . ارسال شده در اعـلاء كلمة الله ويا جــهاد

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

جهاد، وسيله اي براي حاكميت جهان

در دست مؤمن، كتابي است كه باطل بدان راه ندارد و مؤمن را به راه هدايت راهنمايي مي‌كند و سر چشمه‌ي سيادت و عزّت است. و در پيشرويش، رهبر مقتداي كل حضرت سيّد المرسلين (صلى الله عليه و سلم) قرار دارد. مسلمان، با اين كتاب مبين و اين رسول كريم (صلى الله عليه و سلم) خوشبخت ترين انسان در روز زمين مي‌باشد. به اين خاطر او يگانه نامزد حاكميت بر روي زمين است. قرآن كريم، اين مطلب را به مؤمن مي‌آموزد و خداوند متعال، چنين نتيجه اي را از او انتظار دارد.

لذا مؤمن شخصي است كه دائمًا مي‌گويد: الله، پروردگار من است، حضرت محمّد (صلى الله عليه و سلم)، پيامبر من است و قرآن كتاب من است و جهاد در راه خدا والا ترين آرمان من... لذا در اعماق قلبش اين مفهوم جاي مي‌گيرد:‌ من بايد ملت خود را، عنصر توازن و برابري بين همه‌ي ملت هاي زمين قرار دهم. اگر در فيصله‌ها رأي من مورد پذيرش قرار نگيرد، ستم هاي شنيعي صورت مي‌گيرد و عزّت مندان ذليل شده و انسان هاي پست به عزّت مي‌رسند... بدين سبب، بايد دستور و قانون از جانب من صادر شود و عنصر عدالت قرار گيرم در مواقع گرد هم‌آيي دولت‌ها، به سخن و رأي من بايد اولويت داده شود. و تا زماني‌كه رأي من اتخاذ نشده است، رأي هيچ كسي ديگري اتخاذ نشود. وقتي مومن به اين احساس و شناخت برسد، هيچ نيروي بزرگي نمي‌تواند مسلمانان را استثمار نمايد، و نمي‌تواند عليه آنان قطعنامه‌ي محاصره صادر نمايد، و اين همان حاكميتي است كه خداوند ج از مؤمن مي‌خواهد و مي‌فرمايد:

وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ (الأنبياء: 105)

«و ما پس از ذكر، در زبور نيز نوشته ايم كه بي گمان زمين را بندگان شايسته ي ما به ارث خواهند بُرد».

ذكر به معني نصيحت است. امّا اينجا به معني «تورات» يا بر معني كامل‌تر آن «لوح محفوظ» است. و با اين معني آيۀ كريمه را مي‌توان چنين تفسير كرد: خداوند متعال ما پس از نوشتن به لوح محفوظ، به زبوري‌كه به داود فرستاديم نيز با استنساخ از لوح محفوظ چنين نوشتيم: بندگان صالح، وارث زمين مي‌شوند. يعني صرف بندگان صالح، وارثان حقيقي و هميشگي در زمين هستند؛. امّا حاكميّت ديگران در زمين، كوتاه و گذرا است؛ زيرا حاكميت هميشگي در زمين با تجديد حيات مداوم، در واقع حاكميت بندگان صالح و امّت ها و جوامع صالحي است كه از آن بندگان صالح به وجود مي‌آيد. و اين مسأله، به عنوان قانوني در لوح محفوظ ثبت شده و از آنجا به زبور گذشته است. بله! در زبور تحريف نشده كه به سوي سيّدنا داود فرستاده شد؛ چنين يك قانون الهي وجود دارد.

لذا صاحبان اخلاق فاضله در هر عصر، يا كساني كه داراي سهم بيشتري از اخلاق فاضله اند، همان كساني هستند كه حاكم بر زمين مي‌شوند، و لازم به توجّه است كه مقصود از اخلاق فاضله، فقط رفت و آمد به مسجد و يا اعمالي مشابه آن نيست، بلكه اتّصاف به اخلاق نبي (صلى الله عليه و سلم) در تمام شؤون زندگي است. و انسان با اين اخلاق، مفهوم چيزها و حوادث و رابطه ي انسان با عالم هستي را در مي‌يابد، و همچنين در همين اخلاق فاضله است كه حفاظت بر موازنه و تعادل كامل بين اعماق جان‌ها و تفكّر در ژرفاي هستي امكان پذير است... و به معني گسترده تر، مصلحان در زمين ، نمايندگان هميشگي ادراك جاودانگي هستند. و امكان ندارد كه اين معناي گسترده ي حاكميّت را كساني محقق نمايند كه در گوشه و كنار دنيا، شورش و آشوب به پا مي‌كنند و پشت سرهم مرتكب جرم مي‌شوند و مردم مخصوصاً جوانان را با مشغله هاي سياسي، اغفال كرده و شعارهايي سياسي جهت جلب نظر عمومي درست مي‌كنند و به وسيله ي تفكّراتشان مرتكب جنايت شده و امر شوري و مشورت را در ميان خود ترك كرده اند. براي آنها امكان ندارد كه حاكميت به معناي حقيقي آن. را پايه گذاري كنند و روزي از روز ها با طلوع خورشيد اسلام، بيدار خواهند شد و آن هنگام نادم و پشيمان خواهند گشت ، زماني كه سر گرداني خويش در تاريكي هاي ظلماني را درك كنند، به خطاهاي شان اعتراف خواهند كرد .

بله! انساني كه مكرّم آفريده شده، روزي راه راست را خواهد يافت؛ زيرا در غير اين صورت، اين قانون ـ العياذ بالله ـ خلاف آن مي‌شود در حالي‌كه مشخص است كه قانون تغيير ناپذير است:

لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ (الرّوم/30)

«آفرينش خدا تغيير ناپذير است».

در حالي كه خداوند مي‌فرمايد:

إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ (الرعد: 11)

«خداوند حال و وضع هيچ گروهي را تغيير نمي‌دهد مگر اين كه آنان احوال خود را تغيير دهند».

لذا خداوند، ملت محترمي را كه تاج سر همه‌ي ملت‌ها است، ذليل نمي‌كند، مگر زماني كه آن ملت از درون تغيير نمايد. واين قانون، در جهت مثبت و منفي به صورت برابر حركت مي‌كند . بنا بر اين شايسته است بر نفس، التزام و ژرف نگري كرد و براي ادراك آن تلاش نمود. اگر مي‌خواهيد لقب «فاتح» را به دست آوريد، بايد ابتدا قلعه‌ي «نفس» را فتح نماييد و كسي كه فتح درون برايش مشكل باشد، نمي‌تواند چيزي در عالم خارج را فتح نمايد.

پطر كبير كه به ديوانگي اش معروف است، براي روس نقشه‌اي ايده آل ترسيم كرد كه اين برنامه، هميشه مورد توجّه آنها بود و بخشي از آن را اين گونه مي‌توانيم خلاصه نماييم:

«از مرزهاي بالكان بگذريد و از گسترش عثماني ها، جلوگيري كنيد و راه آنها را ببنديد و در صفوف آنان فتنه و اختلاف پديد آوريد و بر آب‌هاي گرم مسلّط شويد؛ بر افريقا، ممالك خليج بصره غلبه كنيد و به اروپايي ها مجال ندهيد كه عالم اسلام را عليه شما استثمار نمايند؛ تا وادار به كشمكش با آنها شويد» .

اين توصيۀ مشهور پطر عموماً همين گونه اجرا مي‌شود تا زمان حاضر، حتّي در زمان كمونيست ها نيز، آرمان روس‌ها بوده است. پيامبر خدا نيز وصيتي داشته است بر مؤمنان. آن وصيّت، حاكميّت اسلام بر تمام عالم براي تضمين سعادت دنيا و آخرت است. لذا امروزه، امتثال اين امانت مقدس و گسترش آن در آفاق هستي، دَيني است بر دوش ما. بنا بر اين مؤمن، در طول حياتش به خاطر اين هدف زندگي مي‌كند و براي دست يافتن به آن، به درياهاي سرد و گرم خواهد رفت و نيرو حاكميّت خود را در هر بقعه‌اي از زمين خواهد يافت؛ اگر چه در مناطق يخبندان «سايبريا» و سر زمين‌هاي ناشناخته ي امريكاي جنوبي و صحراهاي امريكاي شمالي باشد؛ زيرا الله از قرار داشتن مؤمنان تحت حاكميت كفار راضي نيست.

اگر مؤمن به زيستن تحت امر كافر راضي باشد، او هر آن چيزي كه به نام اسلام و ايمان داشته، از دست داده است. و چنين كسي حق زيستن را ندارد. زيرا زندگي اش سراسر ذلّت و زبوني و ناتواني و بدبختي است و آخرتش نيز رسوايي و ننگ خواهد بود، لذا مقدس‌ترين بينشي كه مؤمن دارد و آن را به دست مي‌آورد، حاكميّت بر تمام زمين است. ما مدّتي طولاني حاكم زمين بوديم. آنچه ديروز محقّق شد، مي‌تواند فردا هم محقّق شود. و آنچه وظيفه ي ما است، تلاش و كوشش مداوم و متوجّه كردن همّت ها به سوي آن است. لا اقل همّت افراد با عزم را به حركت در آوريم.

الف: حاكميّت نزد سيدنا موسي و افراد قبل از ايشان:

سيّدنا موسي، اين هدف را براي بني اسرائيل كه به ايشان ايمان آورند، اظهار نمود؛ در حالي‌كه ايشان مسئوول تربيت و رشد آنها بود. امّا آن قوم، شايستگي اين هدف را نداشتند؛ زيرا چشمان آنها نمي‌ديد و گوش هاي شان نسبت به حقايقي كه از آن بينش والا سر چشمه مي‌گرفت، ناشنوا بود.

در حالي‌كه سيّدنا موسي، لبريز از تجلّيات ربّ جليل در طور سيناء بود. قرآن كريم ، اين وضعيّت آنها را با آيه ي كريمه بيان مي‌فرمايد:

قَالُوا يَا مُوسَي إِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا أَبَدًا مَا دَامُوا فِيهَا فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ< (المائده: 24)

«گفتند: اي موسي ! ما هرگز بدان سر زمين مقدس پاي نمي نهيم مادامي‌كه آنها در آنجا به سر مي‌برند. پس تو و پروردگارت برويد و بجنگيد ما اينجا نشسته‌ايم (و منتظر پيروزي شما هستيم.)».

اين كلام در مقابل يك پيامبر گفته شد. بني اسرائيل از چندين سال بدينسو آرزو و آرمان داخل شدن به «ارض موعوده» را داشتند. اكنون وقت آن فرا رسيده و فرصت به آنها دست داده بود، اگر مقداري تلاش و فداكاري به خرج مي‌دادند، به هدف مي‌رسيدند: ولي آنها به راحتي و آسايش غرق شده بودند. لذا در نيّت آنها، حتّي حركت كردن از سر جاي شان نبود، و از هر نوع تلاش و جهاد خود داري كردند و شكي نيست كه آن چيزي كه در پي كسب آن بودند، بهايي مي‌خواهد، ليكن پرداخت بها بر آنان گران بود. به همين دليل ، سيّدنا موسي در حال عاجزي از اقدام به كاري، به سوي ربّ جليل التجاء مي‌كند:

قَالَ رَبِّ إِنِّي لَا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَأَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ (المائده: 25)

«گفت: پروردگارا من جز اختيار خود و برادرم (هارون) را ندارم. ميان من و اين قوم ستم پيشه (با عدالت خداوندي خود) داوري كن».

و گويا مي‌گويد: من از اين ارواح مرده و عاري از اشتياق جهاد و راحت طلب آزرده خاطر و خسته دل شدم، لذا اي پرودگارم! در حالي‌كه به تو پناه مي‌آورم، تو را مي‌خوانم: «بين ما و بين قوم فاسق فيصله بفرما!. و خداوند متعال، آنها را در بيابان «تيه» چهل سال، در به در و حيران و سرگردان نمود.

دعوت پيامبراني كه بعد از سيّدنا موسي آمدند، به همين شكل ادامه يافت. نبي خدا حضرت يوشع بن نون، به همين منوال به جهاد ادامه داد و سيّدنا داود نيز همين گونه عمل نمودند. آري! حضرت داوود لشكر «طالوت» مثل يك سرباز، با «جالوت» مقابله كرد و او را در ميدان جنگ كشت. ولي با وجود همه اين نتايج، بسياري از سربازان طالوت در راه عقب نشيني كردند:

قَالُوا لَا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ (البقره: 249)

«گفتند: امروز در برابر جالوت و لشكريانش تواني نداريم».

و جز تعداد اندكي از مؤمنين ديگر كسي باقي نماند، كساني كه گفتند:

كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ (البقره: 249)

«چه بسيار گروه اندكي كه به اذن خدا بر گروه كثيري غلبه مي‌كنند و خداوند با صابران است».

با شور و هيجان به سمت مرگ شتافتند در حالي‌كه زندگي دنيا را كوچك شمردند و الله تعالي اين باورشان را تكذيب نكرد و هزيمت و شكست را در لشكر جالوت انداخت و «عمالقه» از مواضع خود بيرون رانده شدند. و آرزوي بني اسرائيل كه ورود به «بيت المقدّس» بود، بر آورده شد.

ب . برداشت امت محمد (صلى الله عليه و سلم) از حاكميت روي زمين و جغرافياي آن:

با نگاهي بر سيرت سرور انبيا (صلى الله عليه و سلم)، مي‌بينيم كه نور آن هدف ايده آل ـ حاكميّت بر زمين ـ‌ در روح صحابه ي كرام 4 شعله ور شده بود. آنان حيات ديني را بر حيات شخصي‌شان مقدم مي‌دانستند و حاكميت حيات ديني در روي زمين را هدف زندگي شان قرار داده بودند. خداوند با گشودن دروازه‌هاي حاكميت جهان به روي شان، اين عزّت و پيروزي را براي شان رقم زد. و در حقيقت، اين هدف و آرمان، همان معناي رسالت رسول اكرم (صلى الله عليه و سلم) است. خداوند ايشان را با دين حق و قرآن كه منبع هدايت است مبعوث فرمود تا بر همه‌ي اديان و نظام‌ها غالب شوند. همان طور كه آيه‌ي شريفه آن را بيان مي‌كند:

هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَي وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَي بِاللَّهِ شَهِيدًا (الفتح: 28)

«آن خدا ذاتي است كه رسولش را با هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر تمام اديان غالب گرداند و كافي است كه خدا گواه باشد».

خداوند متعال به ايشان وعده ي فتح مكّه را داده بود. و الله تعالي خلاف وعده نمي‌كند. مكّه فتح شد. از اين فهميده مي‌شود كه الله تعالي با فرا رسيدن وقت و زمانش، فتح جهان را نيز نصيبش مي‌كرد. زيرا فتح جهان از جانب خداوند برايش وعده سپرده شده بود. در روي زمين، يگانه دين حاكم اسلام مي‌شد. يگانه نظامي كه آرامش، امنيّت و آسودگي را براي همه‌ي انسانيّت به ارمغان مي‌آورد. بله! الله تعالي، رسولش را با اين دين فرستاد كه زمين را با نور خود روشن ساخته و خرابي‌ها را با هدايتش آباد گرداند.

«يحيي كمال» شاعر، اين بينش را با ابيات زير تعبير مي‌كند:

اجل مهلت ندهد سلطان عظيم را
گشته جهان فتح براي مجد و شان محمدي
زمين شود در انوار هزاران مناره

هر گه كه بال هايش را به روح و ريحان محمدي بگشايد

لذا هر كس آتش اين شور و شوق و آرزو و دلباختگي را در وجدانش بيفروزد، جهاد را بالاترين و بزرگ‌ترين هدف زندگي قرار مي‌دهد، حتي موت در اين راه را منتي براي جان مي‌داند.

تا فنايي نباشد، بقائي نخواهد بود. بنابر اين راه رسيدن به «بقاء» از «فناء» مي‌گذرد. و روز به دنبال شب مي‌آيد و بهار بعد از زمستان فرا مي‌رسد، كساني‌كه در زندگي شخصي‌شان شب و زمستان نداشته باشند، نه بهار را ديده مي‌توانند و نه هم روز روشني را....

اگر در انتظار طلوع روز روشني از ميان ملت‌تان هستيد، شب زنده‌داري كنيد، دره‌هاي صعب الصبوري را پشت سر بگذاريد، بسا «اُحد» ها را مي‌گذريد و سپس به فتح مكه و پيروزي «چالدران» مي‌يابيد. همه‌ي آنها بعد از زمستاني سخت، بعد از شبي تار، بعد از رو آوردن هزاران رنجوري و آشاميدن هزاران درد، تحقق خواهد پيوست. و لا جرم هر ولادتي، درد زايمان دارد، لذا کساني که مي‌خواهند لذّت تولّد را بچشند، بايد درد هاي هنگام ولادت را بپذيرند.

خداوند غالب شدن دينش را وعده فرموده است. لذا کساني که حامل اين دين هستند، با تمسك جستن به او، عزّت مند و پيروز خواهند بود و خداوند متعال، حتمًا دينش را پيروز خواهد کرد، اگر در اين سر زمين محقق نشود در جاي ديگري از دنيا محقق خواهد شد؛ زيرا وعده ي إلهي قاطع است و هيچ شکي در آن نيست. ولي اين منوط به جهاد و عزم و ثباتي است که جماعت مسلمين صرف نموده تا زمين را ازفتنه‌ها پاک سازي نمايند. خداوند مي‌فرمايد:

وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ (البقرة: 193)

«و با کافران بجنگيد تا فتنه اي باقي نماند و دين (حق) براي خدا باشد».

يعني جهاد کنيد و بجنگيد تا فتنه‌ها و نا آرامي‌ها از روي زمين برچيده شود و انسان به سر زميني أمن و سعادت دنيوي به همراه خوشبختي اخروي برسد. تا زماني كه در روي زمين صلح سرتاسري تأمين نشود، آسايش و امنيت فراهم نگردد، اين مجادله حتي براي لحظه‌اي هم توقف داده نشود.

رسول گرامي (صلى الله عليه و سلم) اين احساس نوراني را در روح صحابه ي کرام 4 مشتعل گردانيدند. اكنون نظري بيفكنيم به جغرافيايي كه با نور اين مشعل منور گرديد.

از خلافت سيدنا عثمان بيش از پنج سال نگذشته بود که قسمت اعظم شمال افريقا تحت حاكميت اسلام قرار گرفت. از جانب ديگر، لشکر مسلمانان، «درياي خزر» را در نورديد و «طبرستان» (مازندران) را فتح کرده و به دنبال آن «ماوراء النهر» را فتح کردند. اسلام به مرز «چين» رسيد. بدين معني که خداوند، به مسلمانان آن زمان، حكومتي پنجاه برابر مساحت ترکيه (امروزي) عطا کرد. دليل آن اين بود که آن‌ها به زندگي حرص نمي‌ورزيدند و مرگ را با لبخند استقبال مي‌كردند. شما نيز همين طور، زماني که زندگي (دنيا) را حقير بدانيد و راحتي خود را قربان کرده و دين را هدف زندگي تان قرار بدهيد و هر يک از شما بگوييد که تا زماني‌که اسلام بر تمام زندگي حاکم نشود، موت براي مان بهتر است: آن زمان، خداوند بر شما لطف کرده و شما را حاكم روي زمين قرار مي‌دهد. لذا گروهي که براي بر افراشتن پرچم (اسلام) بر فراز بُرج‌ها، مشقت‌ها را تحمّل نمايد و براي آن با اخلاص نيت عزم را جزم نمايد پس از حاكميت اسلام بر روي زمين، اين بار به آسمان خواهد رسيد.

بلي، حاكميت جهان زماني تحقق مي‌يابد كه اين جمعيت ربّاني‌ها خويشتن را فداي اين راه كنند.