پرینت

چلۀ‌ فکر

نوشته شده توسط فتح الله گولن بر . ارسال شده در انسان در گرداب بحران‌ها

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 
چلۀ‌ فکر

امروز تقریباً همه برای حل معما‌های آینده، فورمول می‌جویند. ما، یکبار دیگر مضراب مان را به خاطر دل‌ها خواهیم نواخت و با گفتن «چلة فکر» فریاد برخواهیم آورد... در دل‌های بی‌اضطراب، در كله‌هاي بي‌ذوق و در روح‌های معتاد شده به راحت طلبی، مهم نیست هشدار و تنبيه چه تاثیری  بر جا می‌گذارد، ما خوشبختی واقعی مان را در تسلیم شدن سینه‌های چاک چاک و پخته شده با چلة فکر به افکار روشن و تابان می‌بینیم.

هر یک از این دل‌هاي مضطرب اما صافی که سراسر هستی را صبح ‌و ‌شام در روح‌شان حلاجی نموده نخ به نخ در دم باد می‌گذراند، سپس آن را از تلیس‌های گوناگون عبور داده به حالت خامک دوزی‌های رنگارنگ در می‌آورند و تشهیر می‌کنند، بی‌درنگ مثل زنبورهای عسل به چهار سمت‌و‌سو سير می‌کنند و با نشستن بر روی برگ گل‌هایي ترانة عسل شدن را در گوش آنها زمزمه می‌کنند. گاهی چارغوک راه می‌روند و گاهی هم به پرواز درمی‌آیند. دل‌های‌شان سراسر درد سرهاي‌شان پر از شور است و چه هفته‌هایي که توان خواب ندارند و چه ماه‌هایي که فرصت آرام و قرار نمی‌یابند و چه سال‌هایي که مجال استراحت را به آنان نمی‌دهند... اینها همگی یکی پی دیگری می‌آیند و می‌روند اما او اصلاً متوجه شان نیست. و به تعبیر مولانا او همواره همچون یک پرکار خواهد ماند: با یک جهت‌اش در بین خلق و با جهت دیگرش در بین خالق... هر لحظه با آثاری که او (خالق) فرا‌روی ما  قرار داده است به جوش ‌و‌ خروش می‌آید و با نشاطِ پی در ‌پی به حضو او می‌رسد و سپس با آن ذوق‌های روحانی وصف ناپذیری که چشیده و سیر شده است، به میان مردم بر می‌گردد و با حس وظیفه شناسی عمیقی بال‌ و ‌پر می‌گشاید.

 و ما در سایة این معماران فکر که روزانه چندین بار ماکوی مفکوره را بین زمین و آسمان می‌برند و می‌آورند و در هر بار رنگ‌ها و ابعاد تازه‌ای بر اطلس دل به ارمغان می‌آورند، از افکار کهنه و فرسوده جای گرفته در دماغ‌های مان پیراسته شده و با پاک ساختن دل‌های زنگ گرفتة مان، به یاد انسان بودن مان می‌افتیم. این قدسیان پیشگاه حق که پنجره‌ها و دروازه‌های‌شان همیشه به سوی جاویدانگی باز و همیشه با جاویدانگی در حشر و ‌نشر اند، و به پرندگان گوش فرا داده با درختان می‌نالند، ستارگان را می‌خوانند و با دریا‌ها همدردی می‌کنند، و از باد وزیده و پرندة پریده و برگ افتاده پیام‌های جداگانه‌ای برگرفته با حق به گفتگو می‌نشینند و با گفتن «راه این است» مثل یک سوارکار تیزپا تا آخرین نفس می‌دوند، در واقع بردباراني هستند که در بین خلق بارِ غم را می‌کشند و حکیم مشفقی هستند که اضطراب آنها را در سینه‌های‌شان احساس می‌کنند؛ آری، رادمردان تسلیم‌شده‌ای هستند که در درد به لذت و در اضطراب به خوشبختی نایل آمده‌اند.

در این خالیگاه مکانی است که آغاز و انجام آن به گونه‌ای تصور ناکردنی گسترده است، روشنی صاعقه‌ها، غرش رعد‌و‌برق‌ها، جلوه‌های رنگارنگ خورشید، شیرنی و زیبایی هوا با دسته‌هایي از نور و روشنایی همواره در گرداگرد افکار آنان می‌پیچید و بهار با گل‌هایش و تابستان هم با میوه‌های رسیده‌اش برای آنها به سفرهٔ فکر مبدل می‌شود. در افق عرفانی شده فکرآنان، نظام با زبان مخصوص خودش چیز‌های کاملاً متفاوتی را زمزمه می‌کند و روشنی، رنگ‌های گوناگونی به خود می‌گیرد و روح، پروانة این بزم می‌شود. و زمانی فرا می‌رسد که ستارگان گرد و خاک زیر پای‌شان می‌شوند و گرد و‌ خاک زیر پای‌شان هم به منزلت سحابی شدن نايل مي‌گردند.

و با جنت‌هایی که در دل‌های جاویدانه شدة شان تأسیس و آباد نگه‌داشته‌اند، نه عشق و شوق‌شان فروکش می‌کند و نه هم به خاطر آنچه بر سرشان می‌آید عقب نشینی می‌کنند. هر صبح با امیدي تازه و شوق نو در افق ما همراه با خورشیدها طلوع می‌کنند و برای ما از عالم‌های دیگر چیزهایي زمزمه می‌کنند.

امروز سراسر دنيا چشم به راه کاروان این قدسیان است که زندگی را با زیبایی‌هایش دریافته و با صبر و ‌سکوت یک مرجان،‌ با آتش تزریق حقیقتی که در روح‌شان مایه بسته‌اند می‌سوزند و می‌گدازند.

اینان گرفتار سودای مقام و منصب، نام‌ و ‌شرف نخواهند شد، و همواره نماد درستی، امانت‌داری، وظیفه شناسی، عقل‌گرایی، عفت و پاکدامنی باقی خواهند ماند. با پی بردن به کوتاهی‌های‌شان با پشیمانی خواهند سوخت و در برابر دیگران نیز حق مسامحه را که آفریدگار به رسمیت شناخته است، تا آخرین حدش استفاده خواهند کرد.

به جای ثروت، پاسدار داعیه و مفکوره، به جای منفعت، ‌حامی حقیقت خواهند بود، و به جای نمایش غیر ضروری، نگهبان تواضع و فروتنی و به جای شدت، خشونت و قهر، حامی نرمی و هوشمندی خواهند بود. همه استعداد و توانمندی‌های‌شان را نخست برای رسیدن دنیای خودشان و سپس برای رسیدن دنیای عمومی انسانیت به زندگی راستین و ترقی و پیشرفت خود و دیگران استفاده خواهند کرد. دروغ و فریب را در روح‌شان جا نخواهند داد، و از خودخواهی و غرور چنان، فرار خواهند کرد كه گويا از مار و گژدم فرار مي‌كنند.

و حین پیشروی در راه آرمان‌های والای از پیش تعیین شده و مفکوره‌های معقول‌شان، موانع قرار گرفته در مسیر راه‌شان را وسیلة آب دیده و پخته شدن‌شان خواهند شمرد و گرفتار شکست و ناامیدی‌ها نخواهند شد.

و روزی خواهد آمد و در عین نقطه‌ای که آنها نفس و خود‌خواهی‌شان را قربان کرده بودند، نعره‌های بلند نسل‌های فردا برای استقبال از بهار به گوش خواهد رسید.