پرینت

مسئلۀ «حقوق» در اسلام

نوشته شده توسط فتح الله گولن بر . ارسال شده در منشور-2

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 
مسئلۀ «حقوق» در اسلام

پرسش: جایگاهِ «حقوق بشر» در اسلام چگونه است؟  لطفاً دیدگاه‌های تان را در این زمینه با ما شریک سازید.

اسلام یک دین جهانشمول است. بنابراین دیدگاهِ اسلام در بارۀ «حقوق» و اهمیتی که به این مسئله داده است، تمامی موجودات را احتوا می‌کند. چنانچه از دورنمایِ وسیعِ اسلام در بارۀ حقوق، در کنار انسانها، حیوانات نیز می‌توانند بهره‌مند شوند.

پیامبر بزرگوارr با جمعی از یارانش هنگام برگشت از یک جنگ، در جایی به منظور استراحت توقف کرد. در این هنگام، برخی اصحاب لانۀ پرنده‌ای را دیدند و چوچه‌ها را به منظور سرگرمی از لانه بیرون کشیدند. در همین اثنا مادر پرندگان آمد و وقتی چوچه‌هایش را به دستِ اصحاب دید، سراسیمه شد و بالای سرِ آنها به گردش پرداخت. زمانی که پیامبر از این واقعه خبر شد، خشمگین شد و دستور داد تا چوچه‌های پرنده را در لانه‌اش بگذارند. فقط همین واکنش پیامبرr ثابت می‌سازد که اسلام نظامی است که همانند مسایل دیگر، در زمینۀ حقوق نیز همگی را به آغوش می‌کشد. در نظام‌های دیگر همچو اندیشۀ وسیعی که به این حد به مسایل «حقوق» اهمیت بدهد، نمی‌توان سراغ داشت.

قرآن کریم، کشته شدنِ یک انسان را جنایتی تلقی می‌کند که در برابرِ همۀ انسانها صورت گرفته است. آنجا که می‌فرماید: «هرکه انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در زمین بکشد، چنان است که گویی همۀ انسانها را کشته است. و هرکس انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همۀ مردم را زنده کرده است».[1]

همچو حساسیتی در برابر «حق» را در هیچ دین و حتی در هیچ نظامِ حقوقیِ مدرن نمی‌توان پیدا کرد.  آری، اسلام در این زمینه بسیار با دقت عمل نموده و کشتن انسان را با کشتنِ همۀ انسانها یکسان دانسته است. قرآن کریم در آیۀ ذیل از فرجامِ تلخِ نخستین قاتلی که برادر خود را به قتل رساند، سخن گفته است: «نفسِ (سرکش) او کشتنِ برادرش را در نظرش آراست و او را مصمم به کشتن کرد و (او از نفسش پیروی کرد) و او را کشت و از زیانکاران شد»[2]. اگرچه قرآن و سنت در این آیه نامی را ذکر نکرده است ولی بنا به منابع تورات چنین بر می‌آید که این دو برادر، هابیل و قابیل بوده اند.[3]

قرآن کریم در سورۀ دیگر تأکید کرده است که کسی که انسانی را به ناحق می‌کُشد، برای ابد در جهنم می‌سوزد: «کسی که مؤمنی را به قصد بکشد، کیفر او دوزخ است و جاودانه در آنجا می‌ماند و خداوند بر او خشم می‌گیرد و او را از رحمت خود محروم می‌سازد و برای او عذاب بزرگی آماده می‌کند».[4] در این آیه توجه خواننده را به کاربردِ کلمۀ «خَالِداً» جلب می‌دارم. زیرا در اینجا به جای کلمۀ «اَبَداً»، تعبیرِ «خَالِداً» بکار رفته است. در قرآن کریم کلمۀ «اَبَداً» نیز به معنای جاودان بکار رفته است.[5] با آنهم، ابن عباس[6] و برخی امامان تابعین[7] با توجه به تعبیرِ «خَالِداً»، به این باور اند که قاتلی که انسانی را به قصد کشته است، همانند منکر و ملحد، جاودانه در آتش جهنم می‌سوزد. این رویکردِ قرآن به اهمیتِ حقوقِ انسان مهر تأیید می‌گذارد و آن را امری مهم قلمداد می‌کند. در اسلام، «نظام حقوق بشر» بر پایۀ این اساسات بنیان نهاده شده است.

بنا به حدیثِ حضرت پیامبرr، هرکه در راهِ جان، مال، عقل، نسل و دینش کشته شود، به شهادت نایل می‌گردد.[8] بر طبقِ آن، مبارزه در راستایِ این موارد نیز جهاد شمرده شده است. اساساً در بنیادِ تمامی نظامهای جهان، حفظِ این پنج اصل نهفته است. این موضوع در کتب اصول ما که مبنای حقوق ما را تشکیل می‌دهد آمده است.[9] دین در رأس این اساسات قرار دارد و حفظ و نگهداشتِ آن لازمی است. در پیِ آن اساسات دیگری می‌آید که نگهداشت هریک آنها از مکلفیت‌های ما شمرده می‌شود.

اسلام بر مبنای این هنجارهایِ بنیادین، حقوق انسان را به دست گرفته و هر فرد را ملکف به نگهداشت و دفاع از آن نموده است. پس نمی‌توان ادعا کرد که در چنین دینی، حقوقِ انسان اِهمال شده است. تنها در دین اسلام، انسان جانشین خداوند در روی زمین معرفی شده و در پرتو این مقام و منزلت، حق و امکان مداخله به اشیا برایش داده شده است.[10] و تنها در دین اسلام انسان به آزادی‌هایی چون حفظِ جان و حفظِ نسل خود، و به آزادی کار و تشبث سرافراز گردیده است. چنانچه در این زمینه نه می‌توان با مبادی و اصول برخاسته از نظامهای دیگر در برابر اسلام جبهه گرفت، و نه موارد ناشایستی را در اسلام در پیوند به این مسئله پیدا کرد.

آری، اسلام تنها دینی است که به انسان حق و ارزشِ واقعیِ‌اش را بخشیده و همه حقوق او را پاس داشته است.

 

 

 

 



[1] - سورۀ مائده، 32/5.

[2] - سورۀ مائده، 32/5.

[3] - نک: کتاب مقدس (ترجمۀ ترکی)، عهد قدیم، آفرینش، باب: 4، جملۀ 1-2.

[4] - سورۀ نساء، 93/5.

[5] - نک: سورۀ نساء، 169/4؛ سورۀ احزاب، 65/33؛ سورۀ جن، 23/72.

[6] - بخاری، تفسیر سورۀ (24) 5؛ مسلم، تفسیر 16.

[7] - الطبری، جامع البیان 204-202/6؛ ابن کثیر، تفسیرالقرآن 538-537/1.

[8] - نک: ترمذی، دیّات 21؛ ابوداود، سنت 29.

[9] - نک: العامدی، الاحکام 300/3؛ القارافی، الفُرُق 85/4؛ الشاطبی، الموافقات 10/2، 38/1.

[10] - نک: سورۀ بقره، 30/2.