پرینت

بسوی رمضان

نوشته شده توسط فتح الله گولن بر . ارسال شده در کوزه شکسته

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

پرسش: در حدیث شریفی که می فرماید: «هرکه از روی ایمان و امید پاداش از الله رمضان را روزه بگیرد گناهان گذشتۀ او بخشیده خواهد شد» در یک حدیث مبارک قید «ایماناً و احتساباً» گذاشته شده است. این تعبیر را چگونه باید بفهمیم؟

پاسخ: درست است، پیامبر اکرم فرموده است: «مَن صَامَ رَمَضَانَ اِیمَاناً وَاحتِسَاباً غُفِرَلهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ» این مژده ای است برای بخشیده شدن گناهان گذشتۀ مؤمنانی که با ایمان کامل به برکت رمضان، از روی اخلاص و صمیمیت روزه گرفته و این ماه مبارک را با عبادت و طاعت سپری کرده و ثوابش را تنها از الله توقع نموده اند.

کلمۀ «ایماناً» یادآور این مطلب است که انسان به هرآنچه ایمان آوردن بدان لازم است ایمان بیاورد، به احکام دین در بارۀ روزه قلباً باور داشته باشد، به فرض بودن روزه و مکافات بزرگی که در قبال دارد و مهم تر از همه به وسیله بودن آن برای کسب رضای الهی یقین کامل داشته باشد و هیچ شک و تردیدی به خود راه ندهد.

آری، ما بندگان الله هستیم و او هم معبود ما است. آنچه ما در برابر او انجام می دهیم حق اوست و وظیفه و مسؤولیت ما نیز هست. روزه نیز دستور او و وظیفۀ ما است. او همیشه از عبادت های ما آگاه است و هر کردۀ ما را می فهمد. این اعمال ما که خداوند متعال بر آن آگاه و بینا است، با فرا رسیدن وقت و زمانش رشد و نمو یافته به ما بر خواهند گشت. افزون بر آن هرگاه ما دستان خود را به سوی او بلند کنیم، چنانکه در یک حدیث قدسی گفته شده است: «این دست ها خالی بر نخواهند گشت.»

به هنگام توجه و روی کردن به آفریدگار بزرگ و راز و نیاز با او پیش از همه باید ایمان کامل داشت بر اینکه او بندگانش را می بیند، دعاها را می شنود و قدرت و توانمندی برآوردن خواسته ها را دارد. ورنه دست بلند کردن بدون ایمان مثل این است که انسان بگوید: «اگر داد می دهد و اگر نداد نمی دهد.» که این یک بی ادبی آشکار است و همه می دانند که دعوت چنین شخصي، اجابت نخواهد شد. هان! اگر او بخواهد خواسته های این نوع افراد را نیز با لطف و کرم و مرحمت بی کران و سبقت داشتن رحمتش بر غضبش برآورده می سازد؛ ما نمی توانیم یک سره فیصله کنیم و بگوییم: «نمی دهد»؛ اما وسیلۀ قبول شدن دعاها توسط او نخست از همه داشتن ایمان قلبی به اوست. باید ایمان داشته باشی تا آنگاه که با خلوص و صمیمیت دستانت را بلند کردی الله آن ها را خالی برنگرداند، روسیاهت نسازد و خجل و شرمنده ات نکند؛ بلکه برعکس تو را مشمول الطافی بسازد که علاقمند شوی و بار دیگر به آن دروازه روی بیاوری. پس قید «ایماناً» بیانگر چنین ایمانی است.

کلمۀ «احتساباً» نیز به معنی امید و انتظار ثواب از الله است؛ یعنی دچار توقعات دنیوی نشدن، مدّنظر داشتن رضا و خشنودی الله و امید مکافات از رحمت او. کارهای خیر و عبادت را از هرآنچه که منافی اخلاق و صمیمیت است به دور باید داشت. نباید گرفتار ریا و خودنمایی شد. هیچ عملی نباید به خاطر جلب تقدیر و توجه انسان ها صورت گیرد. هرچیز را به خاطر خدا باید کرد و توقعات را هم از خدا باید داشت. در این توقعات هم باید همت ها را بلند گرفت؛ یعنی کارهای انجام یافته را نباید به منافع دنیوی گره زد. هرچند به برداشت صحابه، اگر بند کفش خود را گم کردیم آن را هم باید از الله بخواهیم.. در هر کاری که به دنبالش هستیم باید تلاش و همت به خرج دهیم و حق اراده را ادا کنیم اما در نتیجه هرچیز را باید از الله بخواهیم. و هنگامی که بندگی خویش را به درگاه پروردگار تقدیم می داریم، هیچگاه از یاد نبریم که او معبود و ما بنده هستیم. ما باید بندگی خویش را از آن جهت که حق اوست به او اختصاص بدهیم. پس نباید عبادت های خود را به نیازها و تمایلات خودمان پيوند دهيم، بلکه به عنوان یک وظیفه آنها را ادا کنیم.

در اصل، خواستن چیزی از پروردگار حق ذاتی ما نیست. بلکه این هم از نوع همان حقوقی است که او به لطف خود به ما ارزانی داشته است. او چنان لطف کننده ای است که به ما اجازه داده است تا از آن حقوق در برابرش استفاده کنیم. به طور مثال گویا او گفته است: «شما بندگی مرا بکنید، عبادات و طاعات تان را به جای آورید – که این وظیفۀ شما است- من هم در عالم دیگر با نعمت هایم شما را شاد و مسرور خواهم ساخت.» و بدین طریق با بستن عهد و پیمانی، حقوقی را به ما داده و گفته است: «اگر وظیفۀ بندگی تان را ادا کنید حقوقی بر من دارید.» یعنی هم دهندۀ حق و هم اعطا کنندۀ امکان استفاده از آن، الله است. ورنه ما در ماهیت خود و در نعمت هایی که به طور رزق به ما داده شده است چقدر سرمایۀ شخصی داریم تا حق و حقوقی داشته باشیم!

آری، ما از آغاز تا فرجام با هرچیز مان متعلق به اوییم و هرچند او حقوقی به ما داده است، اما قبل از هرچیز یک بنده هستیم. پس بر ما است تا به گونه ای که شایستۀ یک بنده است حرکت کنیم و فقط در پی رضا و خشنودی خالق مان، رازق مان، پروردگار و ربّ مان باشیم و عبادت های خود را نیز به این نیت ادا کنیم. پس تعبیر «احتساب» نیز در پیوند با حقایق مذکور، لزوم روزه گرفتن صرف به خاطر خدا و توقع مکافات تنها از او را خاطرنشان می کند.

پرسش: در بعضی احادیث گفته شده است: با آمدن ماه رمضان «شیاطین مَرَده» به زنجیر کشیده می شوند؛ منظور از «مَرَدۀ شیاطین» چیست، و علايم به زنجیر کشیده شدن آنها چی ها است؟

پاسخ: پیامبر اکرم فرموده است: «با داخل شدن ماه رمضان دروازه های بهشت باز و دروازه های جهنم بسته و مَرَدۀ شیاطین به زنجیر کشیده می شوند» مَرَده به معنای عناد کنندگان، سرکشان و حمله کنندگان است. و مقصود از آن سرکش ترین و مهارگسیخته ترین شیاطین مي باشد. آری در این ماه مبارک «مَرَدة شیاطین» به زنجیر کشیده می شوند.

اما بازهم این یک حقیقت است که در رمضان شریف خطاهایی دیده می شود، گناهانی سر می زند و حتی اشتباهات بزرگی به وقوع می پیوندد. اما اگر منافع بزرگی که مومنان در این ماه قرآن به دست می آورند در نظر گرفته شود و راضی نشدن شیطان از این امر و گویا دیوانه شدن او از حرص و آز و چنگ زدنش به حیله های گوناگون برای به گناه کشاندن انسان ها مدّنظر قرار گیرد، بسته بودن دست و پای شیاطین مَرَده به وضوح آشکار خواهد شد.

آری، عبادت های انجام گرفته در رمضان بسیار مهم اند. خداوند سبحان در مورد روزه می فرماید: «روزه عبادتی است متعلق به من، آن را به نفسم نسبت می دهم. پاداش آن را نیز من خود خواهم داد.» از این لحاظ نیز انسان نمی تواند به گستردگی، عمق و جایگاه آن در پیشگاه خدا پی ببرد و حد و اندازه ای به آن قایل شود. پس به جز خداوند متعال هیچ کس یارای مکافات دادن به آن را ندارد. الله ثواب روزه را بالذات تعیین نموده و وعده داده است که آن را در سرای آخرت به عنوان یک پاداش غافلگیر کننده به روزه دار عطا کند و به مهم ترین وسیلۀ نیل به این مکافات غافلگیر کننده نیز با جملۀ: «زیرا بندۀ روزه دارم آب و غذایش را به خاطر من ترک می کند.» اشاره فرموده است.

در این مقطع زمانی مقدس، مؤمنان همراه با روزه، نماز تراویح نیز می خوانند. و به حکم این بیان الهی: «ماه رمضان است که قرآن در آن فرو فرستاده شده است تا مردم را راهنمایی کند و نشانه ها و آیات روشنی از ارشاد باشد و (میان حق و باطل در همۀ ادوار) جدایی افگند.» (بقره: 185) از رمضان واقعاً به عنوان ماه قرآن استفاده می کنند و زیاد قرآن می خوانند. و در ضمن دلهای شان باز می شود و با سخاوت و جوانمردی می جوشند و از هر فرصتی برای انجام خیرات و حسنات بهره می برند. به فرمودۀ یک حدیث شریف: «رسول الله سخاوتمندترین انسانها بود. این سخاوت او با داخل شدن رمضان و دیدارش با جبرئیل بیشتر می شد. حضرت جبرئیل تا پایان رمضان هر شب نزد پیامبر اکرم می آمد و قرآن را عرضه می داشت. در آن روزها رسول اکرم از بادهایی که رحمت در پی دارند نیز سخاوتمندتر می شد. مؤمنان نیز با تأسی به رهبر اکمل شان در آن روزها دست به سخاوت بیشتری می زنند و تحت عنوان زکات و خیرات فطر پیوسته احسان می کنند. و فراتر از آن، شماری از مومنان در دهۀ اخیر رمضان به اعتکاف نشسته و خود را همه تن وقف عبادت می کنند.

زیرا خشم و عصبانيت شیطان در برابر چنین مسابقۀ خیر، لازمۀ طبیعت اوست. چون او در وقت اعلام دشمنی اش با آدمیزاد گفته بود: «سوگند به ذاتت، همۀ آنان را از شیرازه خواهم کشید!» و پیوسته راه های لغزاندن پاها را می جست. پس برکت رمضان شیطان و بعضی ارواح خبیث را دیوانه خواهد ساخت. و برای ربودن این ثواب بزرگ از دست انسان ها و به مقصد سروصدا ایجاد کردن در بین شان، شیاطین انسی و جنی را تحریک خواهند کرد.

چنان که دیده می شود مومنان در این فضای اطمینان و آرامش به پیمانۀ وسیعی رمضانی می شوند؛ با دقت بیشتر و با حال و هوای اخروی بسر می برند. با اجازه و عنایت الله رمضان را در سکون و اطمینان سپری کرده و از گناهان، بیشتر دوری می گزینند. معلوم می شود آن سرکشانی که می توانیم

آن ها را مَرَدة شیاطین بنامیم به زنجیر کشیده می شوند. هرچند برخی از شیاطین انسی و جنی توسط یاریگرانی چون هوا و هوس در تپ و تلاش تداوم تخریبات خود هستند اما خداوند متعال راه های شیاطین سرکش و طغیانگر را مسدود نموده و اجازۀ فعالیت را بر آنان نمی دهد.

 

پرسش: چنانکه فرمودید: مهم ترین شعار ماه رمضان نماز تراویح است. در نماز تراویح به چه چیزهایی باید دقت کنیم؟

جواب: تراویح جمع کلمۀ عربی «ترویحه» است و به معناهایی چون استراحت کردن، روح را آرامش بخشیدن و بدن را آرام ساختن می آید. پس از خواندن هر چهار رکعت از نماز سنتی که مخصوص رمضان است و بعد از نماز خفتن ادا می شود، اندکی می نشینند و نام این نشستن «ترویحه» است؛ بعدها اصطلاح «تراویح» که جمع کلمۀ «ترویحه» است نام این نماز نفلی شب های رمضان شد. نماز تراویح سنت مؤکده است؛ سنت ماه رمضان در همان وقت معین است، نه سنت روزه. از همین رو به افرادی همچون بیمار و مسافر که مکلف به گرفتن روزه نیستند نیز نماز تراویح سنت است.

پیامبر بزرگوار ما چند شب در رمضان، نماز تراویح را امامت کردند. سپس با این اندیشه که ممکن است ادای تراویح با جماعت فرض گردد و بر مسلمانان سنگین تمام شود و آنان از عهدۀ ادای آن برنیایند ترجیح داد به تنهایی بخواند؛ اما با بیان «هرکه نماز رمضان (تراویح) را از روی ایمان و امید ثواب آن از الله ادا نماید گناهان گذشتۀ او بخشیده خواهد شد، اصحابش را به این نماز تشویق فرمود.

رسول اکرم در حدیث شریف دیگرشان اهمیت خواندن نماز تراویح و سنت بودن آن را چنین بیان فرموده است: «الله در ماه رمضان روزه را بر شما فرض کرد، من هم شما را به قیام شب های رمضان (نماز تراویح) به عنوان یکی از سنت هایم تشویق می کنم. هرکه از روی ایمان و امید ثوابش از الله با اخلاص روزه بگیرد و قیام کند (نماز تراویح بخواند) مانند روزی که از مادر تولد شده است از گناهانش پاک می شود.» خواندن نماز تراویح با جماعت سنت کفایی است؛ یعنی در یک محل مسکونی لازم است تا دست کم در یک مجلس نماز تراویح خوانده شود. افضل و اولی این است که دو دو رکعت خوانده شود. در فاصله ها می توان صلاة و سلام، اسمای الهی، و دعاهایی مانند «حزب الحصین» و یا «حزب المصون» خواند.

امروزه بعضی ها با استناد به حدیث روایت شده از مادر بزرگوار مان حضرت عایشه ا به هشت رکعت بودن نماز تراویح اصرار می ورزند. حال آنکه ابن عباس  روایت کرده است که پیامبر بزرگوارمان بیست رکعت تراويح و سپس وتر را می خواندند. افزون بر آن، در این خصوص اجماع اصحاب کرام وجود دارد. چنانکه نماز تراویح در مذهب حنفی، شافعی و حنبلی بیست رکعت است. اما در مذهب مالکی دو دیدگاه وجود دارد که یکی بیست و دیگری سی و شش رکعت است. عمل بر بیست رکعت مشهورتر و معمول تر است. بناءً کسانی که بسیار پیر و بیمار هستند اگر توان هشت رکعت را دارند، حداقل همین مقدار را باید ادا کنند؛ اما مؤمنانی که قدرت و توان کافی دارند حتماً باید بیست رکعت بخوانند.

علما خاطرنشان کرده اند که خواندن نماز تراویح حداقل با یک بار ختم قرآن در آن سنت است و اقامۀ آن با بیش از یک ختم قرآن فضیلت دارد. سلف صالح در طول رمضان همۀ قرآن را يا خودشان در تراویح خوانده و یا با امامت حافظ قرآن ختم كرده اند. ولی در ادوار بعدی با در نظرداشت وضعیت نمازگزاران و به منظور رعایت حال شان ترجیح داده شده است تا نماز تراویح به گونه ای خوانده شود که مردم را از مسجد گریزان نسازد.

در نماز تراویح خواندن آیات با ترتیل و رعایت تعدیل ارکان هم برای امام و هم برای مقتدی ها شرط است. فرق نمی کند که سوره های کوتاه را بخوانند و یا ختم قرآن کنند. خواندن آیات قران با شتاب و عجله مثل اینکه مسابقه ای در کار باشد؛ و نیمه تمام گذاشتن رکوع و سجده به هیچ وجه درست نیست. متأسفانه در سال های اخیر کسانی پیدا شده اند که در میان مردم به تعبیر «جِیت واری امام» شناخته شده اند. صحنه هایی به مشاهده می رسد که جدّیت نماز تراویح و صحت آن را زیر سوال می برد. بر مومنان است تا در این باره با تمکین و وقار رفتار کنند و در نماز تراویح به تلاوت آیات با ترتیل و رعایت تعدیل ارکان دقت به خرج دهند.

پرسش: ماه رمضان برای آوردن نظم و دسپلین در زندگی ما چه نقشی می تواند داشته باشد؟ ماه مبارک رمضان چه خوی و عاداتی را در ما باید ایجاد کند؟

پاسخ: دسپلین یک کلمۀ فرنگی است و به معناهای اوامر و نواهی لازم جهت تأمین نظم؛ و تربیت ذهنی، اخلاقی و روحی شایسته برای انسان به کار برده می شود که در اثر آن انسان در همه امور زندگی متوازن گردیده و «روح نظم» بر اعمال و افکار او حاکم می شود. و شخص با دسپلین هم انسانی است که در چارچوب قواعد و ضوابط معین زندگی می کند و در مسألۀ ترتیب و نظم بسیار حساس است.

در حقیقت زندگی یک مؤمن می بایست همیشه منظم و با آهنگ سپری شود. او پیش از پیش باید بداند که کَی چه بکند، با چه چیزهایی مشغول شود و کدام کارها را انجام دهد و بر اساس آن رفتار نماید، کارها را طبقه بندی کرده، اولویت ها را بشناسد و خارج از نیات و برنامه های پیش بینی شده اش با سراسیمگی به این فکر نباشد که «اکنون چه باید بکند؟!» او هم وظایف بندگی اش را در برابر پروردگار، هم مسؤولیت هایش را در برابر انسان ها و هم کارهای شخصی اش را حتماً از قبل تعیین کند و بداند که کدام یک از آن ها را کی انجام دهد و با هر حالتش نماد عینی نظم و ترتیب باشد. عبادتها در ذات شان عنصر مهمی برای تنظیم کار و تقسیم وقت اند و انسان مؤمن اکثراً کارهایش را طبق همین تقویم عبادات عیار می کند؛ و با این برنامه ریزی که «بعد از نماز ظهر این کار را و قبل از نماز شام فلان کار را انجام خواهم داد...» روزش را به بخش های معینی تقسیم می کند و هیچ لحظه اش را بیهوده نمی گذراند.

کسانی که ارزش زمان را فهمیده و عمر را به عنوان یک نعمت بسیار مهمی که باید قدرش شناخته شود می بینند از خورد و نوش گرفته تا خوابیدن و برخاستن همه چیز را تحت ضبط و ربط درآورده و هیچ کارشان را آشفته و بی نظم رها نمی کنند و به تأخیر و تعویق نمی اندازند. آنان می دانند که مفیدترین و مثمرترین لحظۀ افراد و نهادها منظم ترین لحظات شان است.

لذا ماه رمضان با موضع گیری در برابر آرزوهای نفسانی مانند خوردن، نوشیدن و خوابیدن و برآوردن آنها در حدّ نیاز و با احساس حمد و شکر، به انسان ياري مي دهد كه چگونه زندگي خود را تابع نظم و دسپلین بسازد و در برابر خواهش های نفسانی چگونه به فضای قلب و روح پناه برده، وجدان را به حرکت دربیاورد و با تقویت اراده پیوسته در شاهراه استقامت گام بردارد.

ماه مبارک رمضان این امکان را به انسان می بخشد که یکی از ضعیف ترین رگهایش را که آرزوی خوردن و نوشیدن است محدود و مقید بسازد و تحت کنترول درآورد. گویا یک نظم و برنامۀ تغذیه را به او تعلیم می دهد. آری، جهت تداوم بخشیدن به زندگی، انسان حتماً نیاز به خورد و نوش دارد. اما آن طور که خوردن و نوشیدن هرچیز بدون در نظر داشت معیارهای صحت و تندرستی به ضرر بدن است، قوی شدن معده به بهای تضعیف و مغلوبیت قلب و پایین آوردن انسان از درجۀ زندگی قلب و روح و انداختن او در گودال های حیوانیت و جسمانیت نیز یک فلاکت و بدبختی است. آری، خوردن و نوشیدن چیزهایی وقت و ناوقت و پُر نگه داشتن معده، هم به بدن ضرر دارد و هم خداوند چنین رفتاری را نمی پسندد.

روزه ای که در طول این ماه مبارک گرفته شده است انسان را در زمینه هایی مانند تعیین اوقات غذا، پرهیز از اسراف و پر کردن معده، اجتناب از چیزهایی که هم برای صحت بدن و هم برای سلامت روح مضر است و بسر بردن در دایرۀ حلال و دست دراز نکردن به حرام، تمرین و آموزش می دهد؛ و در این موارد روح نظم و دسپلین را به روزه داران ارزانی می دارد.

رمضان، هر انسانی را که فهمیده است سهمش را از آن بگیرد با توجه به ظرفيت و قابلیتش به یک مرد صداقت پیشه تبدیل می کند. مؤمنی که روزه گرفته و می کوشد تا از راز نهفته در آن آگاه شود هم در توجهش به حق و هم در مناسباتش با خلق پیوسته وفا و صداقت را می جوید. او به این اکتفا نمی کند که تنها در اوقات معین به عبادت بپردازد بلکه به سمت افق عبودیت می رود و تمام روزش را با حس و شعور بندگی سپری می کند، و این حالت به وی دست می دهد که گویا هر آن مشغول عبادت است، به محض اینکه اندکی از تمایلات دنیوی و آرزوهای جسمانی فاصله گرفت، تصمیم می گیرد به اصل زندگی شایسته باز گردد و خود را وقف خدا کند و مرد حقیقت شود و به منظور رسیدن به این هدف به تعبیر جناب بدیع الزمان همواره برای خدا فکر می کند، به خاطر خدا حرف می زند و به خاطر خدا محبت می ورزد و پیوسته ماندن در دایرۀ «لله، لوجه الله، لا جل الله» و توجه به حق را می آزماید. و در نتیجۀ این آزمون ها هر روز کمی به موفقیت نزدیک تر می شود. و سرانجام انسانی می شود سراسر وفا و صداقت.

در واقع خود روزه زیباترین علامت حس وفاداری است. زیرا روزه عهد و پیمانی است میان الله و بنده؛ بنده در ساعات معین از چیزهای معینی دست می کشد و بدین صورت وفاداری اش را به عهد و پیمان نشان می دهد، و خداوند هم وعده می سپارد تا مکافات او را بالذات بدهد. انسانی که به خداوند وفادار است به مرور زمان در زندگی خانوادگی و اجتماعی اش نیز به مقام و منزلت «آبدۀ وفا» بودن ترقی می کند و با این حسّ و عاطفه صلۀ رحم را رعایت و دست کمک به هرکس دراز می کند و از پرداخت زکات سر باز نمی زند و حتی از صدقه دادن و انفاق سیر نمی شود.

یکی از مهم ترین شعار مناسبت با الله خواندن قرآن، دعا و نیایش به درگاه الله و توجه دایم به اوست. جالب است که بسیاری تنها در ماه رمضان می توانند به حبس قرآن کریم در صندوقچه های تزئینی و پوش های ابریشمی پایان داده و آن را شربت و شکر دل های شان سازند. این ماه مبارک طعم قرآن را به کام ها می چشاند و عادت پابندی به اوراد و اذکار را به انسان ها تلقیح می کند.

پس انسان هایی که تقریباً در تمام عرصه های زندگی از خورد و نوش گرفته تا خوابیدن و برخاستن و از عبادت و طاعت گرفته تا اوراد و اذکارشان پابند ضوابط و مقررات مشخصی بوده و به پیمانه ای به روح نظم و دسپلین دست یافته و به زندگی منظم عادت کرده اند، بعد از رمضان نیز ملزم به نگه داری همین نظم و انتظام و تداوم بخشیدن به آن هستند. به طور مثال مؤمنانی که در طول یک ماه هر شب خواب را قطع نموده و به استفاده از برکات سحور شتافته اند و در این بین با سجّاده نیز رابطه ای برقرار کرده اند باید این سی شب را دورۀ کارآموزی و تمرین تلقی نموده و پس از این هر شب سال را کوی وصلت بدانند و شب های شان را دست کم با چند رکعت نماز تهجد روشن و پرنور سازند.

آری، یک انسان منظم و با دسپلین پیش از پیش می داند چگونه زندگی کند و در کجا چه رفتاری از خود نشان دهد. در چارچوب ضوابط و مقررات معینی خط مشیی به خود ترسیم می کند و هر قدمش را آگاهانه بر می دارد. دین ما رنگ، دیزاین و خطوط موقف و رفتارهای ما را بسیار پیش تعیین کرده است. به عنوان مثال ایمان به الله و رسول او برای ما مهم ترین اساس است. و این اساس، راهنمایی است که سمت و سوی گام های بعدی ما را نیز تعیین می کند. ما مکلّفیم تا ربّ مان را که به او ایمان آورده ایم و رسول اکرم مان را که به حیث رهبر و سرمشق پذیرفته ایم به همگان معرفی کنیم. نشر دین ما از وجایب ما است. از این رو می کوشیم تا به قلب ها راه پیدا کنیم و برای به نمایش گذاشتن زیبایی های اسلامِ بسیار زیبا همت به خرج مي دهیم تا آن را به نیکوترین شکل تمثیل کنیم. و با همین نیت با رفتارها و کردارهایی که منابع دینی ما شکل داده اند در بین انسان ها حضور می یابیم. مقدسات و ارزش های خود را به آنان می شناسانیم. و در راستای تبیین حقایقی که بدان دل بسته ایم، به شرط وارد نشدن به مسایلی که شرعاً حرام قطعی است از همۀ ابزار و وسایل مجاز استفاده نموده و تلاش و تقلا می کنیم تا به طریقی موانع و دست اندازهای موجود میان انسان ها و حقایق ایمانی را از سر راه برداریم. و در عین زمان به تفاوت موجود بین انسان با دسپلین بودن و بین تابع قانون و مقررات بودن نیز دقت می کنیم؛ و به مواردی مانند درنظر گرفتن ایجابات عصر و زمان و رعایت حقایق فرهنگی مان و مورد خطاب قرار دادن انسان های معاصر با زبان و شیوه ای که برای شان قابل فهم است نیز اهمیت و اعتنای شایانی نشان می دهیم.

اگر خویشتن را وقف طلب رضای پروردگار متعال نموده و آن رضا را نیز به شناساندن ذات الوهیت معطوف کرده باشیم دیگر در هرجا و تحت هر شرایطی که باشیم برای ما ایستایی، دچار عجز شدن و فرار از زیر بار مسؤولیت مطرح نیست. زیرا افکار و هوس هایی مانند «بهار بیاید، هوا گرم شود، گل ها باز شوند و بلبل ها به پرواز درآیند... آن وقت من هم چهچهه می زنم» در قاموس انسان تابع نظم و دسپلین وجود ندارد. او در زمستان هم باید چهچهه بزند و در تابستان هم. در بهار هم نغمه سرایی می کند و در خزان هم. او مطابق هر موسم و هر فصلی از زبان و شیوه ای کار مي گيرد و از ترنم حقایقی که بدان دل بسته است به هیچ وجه دست بر نمی دارد. طبیعی است که چنین مقام و منزلت قلبی و این چنین روح دسپلین –اگر عنایت خاصی در کار نباشد- در یک آن به دست نمی آید. رسیدن به آن أفق، زمان طولانی و تمرینات جدی می طلبد. اما باید اذعان نمود که رمضان یک سرآغاز است و جهت نیل به آن خصلت ها، یک موسم کشت و زرع بسیار پر برکت به حساب می آید.

در اصل برای ایمان داران، عمر انسان یک رمضان؛ دوران بلوغ وقت امساک؛ و مرگ هم لحظۀ افطار است. رمضان یک ماهه گویا انسان را به یک عمر روزۀ بندگی عادت می دهد. آنانی که عزم شان را جزم نموده اند تا خصلت های زیبای به دست آمده در سی روز را تا زنده هستند ادامه دهند که اینان در بدل چند روزی گرسنگی و تشنگی اینجا در آخرت خطاب: «بندگانم! بارها و بارها رنگ تان را پریده، رخسارتان را زرد شده، چشمان تان را فرو رفته و فک های تان را گود می دیدم، اینها را به خاطر من تحمل می کردید پس در بدل آنچه در روزهای گذشته تقدیم کرده اید بفرمایید امروز نوش جان تان، بخورید و بنوشید!» را خواهند شنید و در آن روز افطار اصلی شان را خواهند کرد.

(پروردگارا! ما را نیز به لطف خود از زمرۀ ایشان بگردان)